تبليغاتX
علم کوه

سایت باشگاه دوچرخه سواری افق راه اندازی شد

برای دیدن این سایت، اخبار و برنامه های پاییزی آن اینجا کلیک کنید.

...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 15:0  توسط افشین رمضانی  | 

به نام خدا

گزارش برنامهء علم کوه – صعود از مسیر گردهء آلمانها

تاریخ: 10 / شهریورماه  تا  15 / شهریورماه

اعضاء شرکت کننده از گروه: 1. افشین رمضانی (سرپرست) 2. پیام سبحانی 3. حسام البرزی 4. کیا همتی 5. فرید روشنایی

اعضاء میهمان: 1.دیاکو افشردل (گروه کوهنوردی ئاراز- مهاباد) 2.پدرام قاضی (گروه کوهنوردی هامون- کرج) 3. سعید محمودی (گروه کوهنوردی هامون- کرج) 4. مهسا حکام زاده ( کوهنورد آزاد – کرج) 5. طوبا آذر گشب ( باشگاه ا ُفق – کرج)

..........................................

            معرفی قلهء علـــــم کوه ، موقعیت جـغرافیایی آن و آشنایی با منطقه

قلهء علم کوه با ارتفاع 4850 متر بعد از دماوند ، دومین قلۀ ایران به شمار می رود که برای دست رسی به آن از تهران؛ بعد از گذشتن از اتوبان و همچنین کمربندی کرج و محور چالوس در سمت چپ، جادهء فرعی در قلب       مرزن آباد از حسن کیف مرکز کلاردشت می گذرد و ما را به روستای زیبای رودبارک می رساند.در این میان وسیلهء نقلیهء ما در حدود 230 کیلومتر جاده های پر پیچ و خم را طی خواهد نمود . برای خرید مایحتاج صعود (مواد غذایی و مختصر وسایل کوهنوردی) آخرین فروشگاه ها را می توان در حَسَن کیف یافت. هر چند به امکانات خرید در تهران نمی رسد، اما می توان در حد کفایت، رفع احتیاج کرد.

 

 معرفی قلل و یخچالهای طبیعی منطقه علم کوه

همه ما بارها پا به منطقه علم کوه گذاشته و عظمت وصلابت این رشته کوههای عظیم را که زیبایی خاصی به البرز بخشیده است،دیده ایم. اما آیا تا کنون از خود پرسیده اید که این رشته کوهها اولین بار توسط چه کسانی زیر پا گذارده شده و به همگان معرفی شده اند؟ اگر به گذشته های خیلی دور برگردیم، سوالی که پیش می آید این است که کوهها کی بوجود آمده اند؟ مربوط به کدام دوره زمین شناسی هستند؟ قبل از اینکه به این ارتفاع برسند دارای چه ارتفاعی بوده اند؟ و سوالاتی دیگر؟مطالبی که  بیان می شود گوشه ای از اطلاعاتی است که تنها به بخشی از این سوالات جواب می دهد وبه معرفی قلل منطقه علم کوه وتخت سلیمان ویخچالهای آن منطقه می پردازد و سعی بر آن است که مطالبی از تاریخچه های صعود و کارهایی که در منطقه انجام شده است ارائه شود.

 

قلل عمده منطقه علم کوه و تخت سلیمان  :

 منطقه علم کوه با وجود بیش از 45 قله بالای 4000 متر ارتفاع، نمونه های کم نظیری از عظمت، صلابت و زیبایی رشته کوههای البرز در کلاردشت به نمایش در آمده است.

این قله پس از دماوند با ارتفاع 5671 متر ارتفاع، در شمار مرتفع ترین قله های البرز شناخته می شوند.

بلند ترین قله ها از این مجموعه علم کوه نام دارد که در سمت شمال شرقی به دیواره ای به طول ۴۵۰ متر و عرض حدود 450 متر منتهی می شود و به عنوان یکی از  دیواره های سخت جهان شناسایی شده است و از این لحاظ برای کوهنوردان ایرانی و خارجی مهم و پر جاذبه تلقی می شود.

 این رشته کوههای عظیم  منشعبه از خط الراس اصلی البرز که بین 45 و 50 درجه تا 10/51 درجه طول شرقی از نصف النهار گرنویچ و بین 15/36 درجه عرض شمالی واقع شده اند و به استناد مندرجات جغرافیای طبیعی ایران و علائمی که توسط بعضی از دانشمتدان زمین شناس مانند پرفسور اوکوست گانسر( ougust Ganser ) در این منطقه بدست امده است می توان گروه تخت سلیمان را جزء چین خوردگی های دوره سوم زمین شناسی دانست و از طرفی وجود یخچالهای طبیعی آثار جدید ترین دوره زمین شناسی را در این منطقه اعلام می دارد و از طرف دیگر وجود (Trielubit) ها که توسط پرفسور اگوست گانسر در قسمت قلل لشکرک و قلل مناره و گردونه کوه بدست آمده وجود آثار دوره اول زمین شناسی را در این منطقه معلوم می دارد.

قلل مهم علم کوه وتخت سلیمان بدین ترتیب می باشد :

1- علم کوه با ارتفاع 4850 متر که از جهت شمال به شانه کوه و از جنوب به قلل خرسان و از سمت شرق به سیاه سنگ متصل بوده و جهت غرب دماغه ان یخچال هفت خوان و یخچال شمال غربی علم چال می باشد.

دیواره شمالی آن که مشرف به یخچال علم چال می باشد بزرگترین و بلند ترین دیوارهء کوهها ی کشور می باشد و از کف یخچال حدود ۶۳۰ متر ارتفاع دارد.

این کوه دارای دو شاخک با ارتفاع 4750 متر یکی در شرق بنام شاخک شرقی و دیگری در غرب بنام شاخک غربی علم کوه  میباشد. چهار یخچال عظیم در چهار جبهه  این کوه واقع شده است که عبارتند از: یخچال علم چال در شمال یخچال شمال غربی- یخچال هفت خوان در غرب- یخچال خرسان در جنوب.

2- تخت سلیمان با ارتفاع 4659 متر که از جنوب  به شانه کوه و از غرب به یخچال های هفت خوان و از شمال به دندان ازدها متصل می باشد.

3-  قله خرسان با ارتفاع 4620 متر از شمال به علم کوه و از شرق به یخچال های حصار چال و از جنوب به ستاره متصل می باشد.

به علت وجود خرسهای زیاد در این منطقه بنام خرسان نامیده شد.

4-  قله چالون با ارتفاع 4550 متر که از سمت شمال به قله سیاه کمان و از سمت جنوب غربی به سیاه سنگ و شاخک شرقی علم کوه و از سمت شمال شرقی به قله پسند کوه متصل است، یخچال علم چال در غرب و یخچال چالون در جنوب شرقی آن واقع شده اند.

5-  قلل هفت خوان بطوریکه از اسم آن پیداست عبارت از چندین قلل متصل بهم که بلندترین آنها، 4500 متر ارتفاع دارد از شرق بقله خرسان جنوبی و از شمال خط الراس آن در نزدیکی های آبادی میان رود پایین می آید.

6-  شانه کوه با ارتفاع 4450 متر که از طرف جنوب بوسیله گرده آلمانها و از طرف شمال به قله تخت سلیمان متصل و به علت شباهت با دندانه های شانه کوه نوردان نام شانه کوه به آن نهاده اند. سه یخچال عظیم در اطراف این قله قرار دارند، یخچال غربی علم کوه در غرب، یخچال علم چال در شرق و یخچال تخت سلیمان در شمال شرق.

7-  رستم نیشت به ارتفاع 4426مترکه آخرین قله حد شمالی گروه تخت سلیمان می باشد و از سمت شمال بوسیله گردنه مرتفع 4200 متری به قلل کالاهو و از سمت جنوب به قلل سیاه گوک متصل است.

8-  پسند کوه با ارتفاع 4350 متر از طرف شمال به قلل خرسان و از جنوب به کردونه کوه خط الراس اصلی سلسله جبال البرز متصل و در واقع اخرین حد جنوبی گروه تخت سلیمان . محل اتصال رشته اصلی و گروه تخت سلیمان است.

9-  میان سه چال با ارتفاع 4348مترازسمت جنوب غرب به شانه کوه متصل است و چون در بین سه چال معرف علم چال در جنوب، کمان چال در شرق، تخت چال در شمال غرب واقع شده است بنام سه چال معروف گشته است و کم ارتفاع ترین قله گروه تخت سلیمان می باشد.

10- مناره با ارتفاع 4300 متر از شمال به قلل خرسان و از طرف جنوب به قله گردونه کوه خط الراس اصلی سلسله جبال البرز متصل است و در واقع آخرین حد جنوبی گروه تخت سلیمان و محل اتصال رشته اصلی و گروه تخت سلیمان می باشد.

11 – سیاه کمان با ارتفاع 4472 متر از طرف شمال به قله چالون متصل است و حد شمالی یخچال علم چال در جهت غرب این قله به پاین می رسد.

12- سیاه گوک متصل بهم بنامهای سیاه گوک شمالی و جنوبی به ترتیب با ارتفاع 4445 متر و 4500 متر که از شمال به قله رستم نیشت و از جنوب به قله تخت سلیمان متصلند.

13 – مرجیکش با ارتفاع 4580 متر در شمال فلات مرتفع حصارچال واقع شده است و فقط از شمال به خط الراس علم کوه متصل است.

 یخچال های طبیعی منطقه :

یکی از پدیده های مورفولوژیکی منطقه وجود یخچال های بزرگ طبیعی است که این یخچال های طبیعی و دایمی پس از گذشت دهها میلیون سال هم چنان نا آرامند. یکی از مهمترین این یخچال ها ، علم چال نام دارد که دارای 3000 متر طول و 750 متر عرض و 80 متر عمق می باشد. علاوه بر آن می توان یخچال اسپیلت که متشکل از توده های بزرگ یخ است، نام برد. این توده عظیم یخ که با سنگ و خاک امیخته شده اند، منابع اصلی آبگیری رود خانه سرد آبرود کلاردشت هستند.

در توصیف یخچال های منطقه باید گفت که ما سیف علم کوه در واقع مرکب از یک تیغه یا خط الراس با جهت جنوبی و شمالی است که ارتفاع آن از کل جارون افزایش می یابد. این تیغه که دو قله تخت سلیمان و علم کوه را شامل می شود، در جنوب قله علم کوه بطرف جنوب شرقی متمایل گشته و با ارتفاعی متجاوز از چهار هزار متر در پایین گردنه حصارچال و در حد نهایی دره اصلی سردآبرود خاتمه می یابد. از قله اصلی تنها یک تیغه که در حقیقت مجزا کننده سه شاخه یخچال ما سیف هستند، منشعب می شود. این تیغه ها عبارتند از :

یکم : تیغه شمالی که متکی به قوس تخت سلیمان است و حوضچه یخ گیر کوتاهی را تشکیل می دهد که از اطراف سیرکهای یخچال به ان منتهی می شوند.

دوم : تیغه مرکزی که قله های شانه کوه و میان سه چال را به هم مربوط می سازد. این تیغه مرکزی، طویل تر و پست تر از تیغه اولی است.

سوم : شاخه یخچال اصلی است و از دو تیغه دیگر مهمتر است و از قله علم کوه جدا می شود. این تیغه که در ارتفاع 4420 متری قطع می شود، به طرف شمال شرقی متمایل و تا قله چالون ادامه دارد. تیغه های نامبرده سه دره نا مساوی ولی مهم را که قبلا به وسیله یخ اشغال شدند، محدود می کنند و به شرح زیر قابل شناسایی می باشند:

۱ـ یخچال واقع در شمال شرقی تخت سلیمان.

۲ـ یخچال مرکزی در شمال خط الراس میان شانه کوه.

۳ـ یخچال اصلی که در شمال خط الراس علم کوه و چالون قرار دارد.

یخچال های علم کوه از نوع یخچال های کوهستانی و دره ای هستند که روزانه با سرعتی به طور متوسط بین 30 سانتی متر تا یک متر در حرکتند و هر روز تغییر مکان می دهند. این یخچال ها متعلق به دوران سوم زمین شناسی یا سنوزوئیک هستند و 60 میلیون سال قدمت دارند.

پیشینه مطالعات مربوط به یخچال های این مجموعه به سالهای دهه 30 میلادی مربوط می شود. در سال 1933 داگلاس باسک کوهنورد و جغرافی دان انگلیسی برای صعود و نقشه برداری به منطقه مراجعه نمود و به وجود یخچال های این منطقه پی برد. در سال 1934 میلادی ( 1313 خورشیدی) هانس بوبک اتریشی پس از صعود به قله علم کوه و نقشه برداری کامل از این منطقه، چندین یخچال نیز کشف نمود.

در این مجموعه به طور کلی هفت یخچال بزرگ وجود دارد که به ترتیب وسعت بشرح زیر می باشد:

1-  یخچال هفت خوان: این یخچال بین جبهه شمال قله های هفت خوان و جبهه غربی قله های خرسان واقع شده و بزرگترین یخچال طبیعی کشور می باشد.

2-  یخچال علم چال: این یخچال بین جبهه شمالی علم کوه و جبهه شرقی شانه کوه و جبهه قله های چالون و سیاه کمان و جبهه جنوبی میان سه چال واقع شده است.

3-  یخچال شمال غربی علم کوه: این یخچال در بین دماغه شمال غربی علم کوه و شانه کوه جبهه جنوب غربی تخت سلیمان از سمت غرب به یخچال هفت خوان متصل است.

4-  یخچال تخت سلیمان: این یخچال بین قله های تخت سلیمان وشانه کوه و میان سه چال واقع شده است.

5-  یخچال خرسان: در بین قله های خرسان، علم کوه و مرجیکش واقع گردیده است.

6-  یخچال چالون: این یخچال در بین قله های چالون وسیاه سنگ و گردنه چالون واقع شده است.

7-  یخچال مرجیکش: در بین قله های مرجیکش و شاخک شرقی علم کوه و سیاه سنگ واقع است.

در این نواحی برفچال هایی نیز وجود دارد که مهم ترین آنها : برفچال تنگ گلو است که دروازه شمالی فلات حصار چال نیز می باشد و راه مالرو کلاردشت طالقان از ان عبور می کند. برفچال دیگر به برفچال گردونه کوه معروف است که در بین دو یخچال خرسان و حصارچال در زیر قله مناره واقع است.

 برگرفته از کتاب علم کوه انتشارات فدراسیون جمهوری اسلامی ایران وکتاب کلاردشت و با تشکر از وبلاگ گروه کوهنوردی کالاهو

معرفی راهنما، باربران (قاطر چی ها) و وسیلۀ نقلیۀ در منطقه :

تلفن قرارگاه : 01922642626 – 01922642627

همراه آقای بیـــــــان حاتمی (هماهنگی قاطرها): 09111964563

همراه آقای علیدوست فرضی (مسئول قرارگاه رودبارک) : 09111925072

همراه آقای نــورداد فرضی (وسیلهء نقلیه) : 09111933010

.............................................................

گزارش روزشمار برنامه :

 

روز سه شنبه 10/ شهریور ماه

ساعت 18:00 تیم ما با قرار قبلی کرج را به مقصد روستای زیبای رودبارک و قرارگاه کوهنوردی وابسته به فدراسیون ترک کرد وبعد از چند توقف کوتاه در ساعت 23:00 پا به داخل قرارگاه نهادیم .بعد از ساعتی به خواب فرو رفتیم.

 

روز 4 شنبه 11/شهریور ماه

رودبارک را در گرگ و میش هوا برای رسیدن به بریر سوار بر یک دستگاه وانت سپری کردیم. با هماهنگی شب قبل سه راس قاطر برای حمل عمدهء بارها گرفتیم که پس از بار گیری آنها در ساعت 8:30  از ارتفاع حدود 2420 متر کار کوهپیمایی خود را آغاز کردیم.

ساعت 13:00 به پناهگاه سرچال رسیدیم و بعد از صرف مختصر نهاری در ادامهء راه به سمت زیر دیوارهء علم کوه ، یعنی علم چال حرکت کردیم و در نهایت ساعت 17:25 کل تیم به پناهگاه مخروبه رسید. بعد از کمی استراحت و مرتب کردن بارها و کارها در داخل چادرها به خواب فرو رفتیم.

 

روز 5 شنبه 12/  شهریورماه

 

ساعت 8:30 چادرهایمان را برای صعود قلهء علم کوه از مسیر گردهء آلمانها بدون خانم آذرگشب و آقای روشنایی ترک کردیم.

ساعت 10:00 ابتدای مسیر گرده – گردنه جنوبی شانه کوه در واقع کار اصلی خود را شروع کردیم.در ابتدای مسیر یک صعود و فرود وجود دارد ولی با کمی دقت و مهارت می توان تا دو رکابی را بدون استفاده از طناب و لوازم حمایت پیش رفت.سر طناب این طول از مسیر به دیاکو افشردل سپرده شد و مابقی به صلاح دید، روی طناب ِ ثابت شده توسط سرطناب، یومار زدند.

بعد از دو رکابی به سه رکابی می رسیم که این طول هم توسط پیام سبحانی به صورت سرطناب صعود شد و مابقی تیم در حمایت یکدیگر مسیر را ادامه دادند. از انتهای این طول تا یک طول مانده به یک رکابی (یا پله چوبی – که در حال حاضر خبری از آن نیست) دیگر از حمایت خبری نبود و اعضای تیم ما با وجود اینکه تا کنون این مسیر را صعود نکرده بودند، برغم تمرینات سنگنوردی راحت به صعود خود ادامه می دادند.این طول و طول یک رکابی را کیا همتی، دیگر همنوردمان سرطناب صعود کرد که میتوان این دو طول را سخت ترین طولهای مسیر گرده به خاطر یخ و برف در وسط مسیر نامید. هر یک از دوستان که به سنگ معروف سماور می رسیدند عکسی به رسم یادگاری می گرفتند.طول آخر را هم پدرام قاضی و حسام البرزی سرطناب صعود کردند و در نهایت ساعت 18:00 بعد از 8 ساعت درگیری فنی تیم 8 نفرهء ما به کار فنی خود در انتهای گرده خاتمه داد و مسیر قلهء علم کوه و بازگشت از قلهء سیاه سنگ را پیشه گرفت. (تقریباً برای هر نفر از تیم 1 ساعت در کل مسیر صرف شد)

تیم ما در ساعت 22:30 به چادرهایش بازگشت و تجربه ای در عبور از سیاه سنگها در تاریکی به پروندهء خود افزود.

روز جمعه 13/ شهریور ماه

این را به استراحت پرداختیم و تنها آقای حسام البرزی دو/2 قلهء میان سه چال و شانه کوه را به طور مجزا صعود کرد.

روز شنبه 14/ شهریورماه

در این روز نیز به سمت رودبارک به راه افتادیم و در میانهء راه دو/2 راس قاطر برای حمل بارها از کنگلک بالا گرفتیم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 22:9  توسط افشین رمضانی  | 

 

                     

                      

 

                  

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 15:7  توسط افشین رمضانی  | 

گزارش صعود تا دو/ 2 رکابی مسیر گردهء آلمانها – علم کوه

6 و 7 مرداد ماه 1388

انفرادی !

هدف : برداشتن لوازم باقی مانده بر روی گرده از برنامهء ناتمام زمستان 87

...

با تماس با قرارگاه رودبارک و صحبت با آقای فرضی ، به این نتیجه رسیدم که هنوز کسی برای صعود به گرده اقدام نکرده و یا موفق به انجام نشده! (البته به استثناء یک گروه دو نفره از تهران – به سرپرستی آقای احمد قاسمی - که روز سه شنبه روانهء منطقه برای صعود گرده شده بودند)

سریعا ً تصمیم به اجرای برنامه برای برداشتن لوازم باقی مانده از روی مسیر در قسمت دو رکابی گرفتم، و چون دوستانم! گرفتار! بودند ناچارا ً انفرادی به منطقه رهسپار شدم.

سه شنبه با وسلیهء نقلیهء کرایه خود را به رودبارک رساندم و اول برای برسی بهتر به دفتر گزارش برنامهء قرارگاه رجوع کردم. تنها تیمی که در گزارش خود، حرف از گرده به میان آورده بود و طی آن نوشته بود که تا سنگ سماور صعود کرده و به علت کمبود وقت برگشته ، گروهی از هیئت کوهنوردی شهرستان سنقر – استان کرمانشاه – بود. با تماس های پی در پی  در شبکهء عظیم و در عین حال کوچک کوهنوردی ، شمارهء سرپرست آن گروه بنام آقای حمیدرضا اُستواری را یافتم و بلافاصله با ایشان تماس گرفتم که در جواب به من گفتند : که ما لوازم شما رو دیدیم و دست به آنها نزدیم! با یکی از دوستانم در سنقر تماس داشتم و او نیز گفت که یک تیم دیگر از این شهرستان برای صعود گرده الآن در منطقه هستند (توضیح اینکه: این تیم به قرارگاه نیامده بود). در پیگیری های بعدی متوجه حضور چند گروه از همدان – تهران و زنجان و ...در هفته های اخیر در منطقه شدم.  

روزچهارشنبه ساعت 6:00 با اعضای گروه دانشکده فیزیک – دانشگاه تهران به سرپرستی دوست عزیزم" ایمان" قرارگاه را با وانت به سمت بریر ترک کردیم.

با آنها تا سرچال همقدم بودم و بعد از صرف مختصری نهار، از آنها تا غروب خداحافظی کردم و تنها به سمت علم چال روانه شدم.در بین راه مقداری از بارهای گروه فیزیک را که قاطر نتوانسته بود به علم چال برساند با خود برداشتم و حدود ساعت 15:30 به پناهگاه مخروبه رسیدم.

بارها و کوله ام را گذاشتم و بدون درنگ به سمت چادر گروه تهرانی ، روی سکو براه اُفتادم که در مورد مسیر و لوازم بپرسم که آنها گفتند برای فردا قصد صعود داشتند. در همان موقع تعدادی از اعضای گروه سنقر را دیدم که روی گردنه و ابتدای گرده مشغول صحبت و فعالیت بودند. برگشتم به پناهگاه مخروبه و بعد از برداشتن مقداری لوازم راهی گردنه شدم. حدود ساعت 19:00 آنجا بودم ، اما از آن گروه هیچ خبر و اثری نبود! – که بعداً متوجه شدم آنها برای صعود قلل هفت خوان به یخچال آنجا رفته اند؛ اما چیزی که بود – این بود که من از آنها و تلاششان تا به این لحظه که گزارش را می نویسم ، بی خبرم.

به امید اینکه لوازم را فردا پیدا می کنم و باز میگردم از گردنهء شمالی شانه کوه به سمت علم چال  سرازیر شدم. در علم چال نیز یک گروه 2 نفره از گرگان را دیدم که بر روی سکو مشغول بنا کردن چادرشان هستند.

پنجشنبه ساعت 8:00 صبح مجدد به سمت گردنه شانه کوه حرکت کردم . ساعت حدود 9:00 به روی گردنه رسیدم و در بین راه هم از دوستان گرگانی جویای وجود لوازم بودم تا اینکه متوجه مفقود شدنشان شدم. شدیدا ً حالم از این قضیه گرفته بود و در این حال متاسف برای این موضوع که چرا همواره این قضایا در جامعهء کوهنوردی صورت می پذیرد؟ آیا به راستی کسی در ایران زندگی می کند که در یک برنامه حدود 4 میلیون تومان لوازم خود را روی مسیری بگذارد و آن را وقف دیگران کند؟!!!

بگذریم ...

البته با توجه به رویدادهایی که در این زمینه ها در سالهای اخیر مشاهده شده و لوازم دوستانمان را در همان منطقه به سرقت برده اند؛ دیری نمی پاید که این لوازم هم مانند آنها پیدا می شود.

حدود ساعت 11:10 علم چال را به سمت رودبارک ترک کردم. ساعت 12:15 به سرچال و ساعت 15:20 به دو راهی ونداربن رسیدم .از آنجا سوار یک نیسان گذری شدم و از رودبارک هم با اتوبوس بچه های گروه خون گرم مخابرات شهرمان به کرج رهسپار شدم.

در اینجا نیز از دوستان و همنوردانی که خبری از لوازم ما دارند خواهشمندم که در صورت امکان به من خبر بدهند.ما هم قول می دهیم (هم از طرف خودم هم از طرف جامعهء کوهنوردی – که دیگر لوازم خود را جایی نگذاریم !    ;-)  

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 14:29  توسط افشین رمضانی  | 

صعود سراسری گروه های کوهنوردی کرج به قلهء 4050 متری کهار

(یاد بود شادروان جواد حضرتی پور)

زمان : 28 و 29 / خرداد ماه / 1388

با همکاری هیئت کوهنوردی شهرستان کرج

اجرای برنامه بعد از سمینار کوهنوردی در آنفی تأتر دانشکدهء تربیت معلم حصارک

(ساعت 10 صبح پنجشنبه)

لطفا ً برای شرکت در این برنامه، آمادگی خود را اعلام نمایید.

جهت اطلاعات بیشتر با شمارهء 09123633459 تماس حاصل نمایید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 9:38  توسط افشین رمضانی  | 

به نام خالق کوهها

گزارش فعالیت بر روی گرده آلمانها – قله علم کوه 4850 متر

مشترک با گروههای شقایق کرج، چکاد رشت، هامون کرج و

 باشگاه کوهنوردان آرش تهران

اعضاء:

محمـــد صبوری (سرپرست)، افشــــین رمضانی (مسئول فنـــی)، حمــید محمــــد نظر (عکاس و فیلمبردار) ،مهدی محمد شاهی (مسئول امداد پزشکی)، رضا مرادی (پشتیبانی)، مسلم ایرانژاد (پشتیبانی) و پدرام قاضی(پشتیبانی)

 

 

 

و آقای کیومرث بابا زاده و آقای پرویز روحانی (مسئول هماهنگی های تهران)

تاریخ: 9 تا 19 دیماه 1387

 

*علــــــــــــــــم کوه*

قله علم کوه با ارتفاع 4850 متر از سطح دریا دومین قله ایران است که در منطقهء تخت سلیمان در شمال کشور سر بر آسمان کشیده است.

وجود دیوارهء گرانیتی با ارتفاع 450 متر آن هم در ارتفاع 4000 متر،این دیواره را در مقام  دیواره های سخت جهان قرار داده که همواره دیواره نوردان بنامی را از سراسر دنیا به سوی خود کشیده است.از جمله کشورهایی چون فرانسه، لهستان، ایتالیا، آلمان و... بر روی این دیواره فعالیت و گشایش مسیر داشته اند.

دیوارهء علم کوه از دو/2 بخش ِ دیوارهء شمالی و دیوارهء غربی تشکیل شده که گرده ای با نام آلمانها آن را از هم جدا کرده است.بر روی دیواره غربی فعالیت هایی صورت گرفته ، اما بیشترین صعودها و گشایش مسیرها را دیوارهء شمالی به خود دیده ؛ که می توان آن را دیوارهء اصلی علم کوه (که به قله نیز ختم می شود) نامید.

منطقهء تخت سلیمان از 5 یخچال بزرگ با نام های علم چال ، پا تخت (تخت چال)،سرچال ، اسپیلت و هفت خوان تشکیل شده است.بنا به گفتهء زمین شناسان (و البته کوهنورد) یخچال علم چال و سرچال، سالی 24 سانتی متر به سمت پایین حرکت می کند، که این عمل باعث شد پناهگاه ساخته شده در علم چال در سال 1363  تبدیل به مخروبه ای شد و ده سال بیشتر عمر نکرد.وجود پناهگاه، آن هم در علم چال قطعا ً فعالیت در آن منطقه و بخصوص دیواره در زمستان را دو چندان راحت می کند.

 

گردهء آلمانها، گشایش شده در سال 1315 هجری شمسی ،همانطور که از اسمش پیداست ، متعلق به آلمانهاست!

اولین صعود زمستانی آن در سال 1363 توسط تیم فدراسیون آنزمان و تیمی از باشگاه کوهنوردان آرش تهران صورت پذیرفت.بعد از آن، هفت / 7 بار دیگر در زمستان صعود شد که با کیفیت ترین صعود آن متعلق به دو کوهنورد بنام کشورمان (آقایان : رامین شجایی و فرشاد خلیلی) در سال 1373 بود که بصورت کاملا ً آلپی و صعود یک روزهء گرده انجام پذیرفت.

در سال 1385 نیز دو همنورد و دوست عزیزمان، مهدی عزیزی و علیرضا سلیمانی در راه صعود زمستانی این مسیر جان خود را باختند و برای همیشه در این منطقه در کنار تمام کسانی که آنجا به شهادت رسیدند، جاودان شدند.

گزارش روز به روز برنامه

*دوشنبه 9/ دیماه/ 1387*

ساعت 12:30 با بدرقهء گرم اعضای دو گروه کوهنوردی شقایق و هامون کرج و تعدادی از اعضای باشگاه آرش(که در تهران حضور داشتند) تیم هفت نفرهء ما به همراه خانم بخشایش  (که برای تهیه گزارش و تحقیق شخصی در این سفر بودند)با یک دستگاه وَن راهی کلاردشت و قرارگاه رودبارک شد.شب را در قرارگاه مشغول جمع کردن کوله ها و کارهای دیگر شدیم.

* سه شنبه 10 / دیماه *

ساعت 5:00 بعد از بیداری ، حاضر شدن و همچنین صرف صبحانه با دو دستگاه 4wd راهی ونداربن شدیم. نور چراغ ماشین ها ، دل تاریک قبل از سپیده دم را می شکافت و ما را در ساعت 6:00 به ونداربن رساند. با خداحافظی از خانم بخشایش و آقای فرضی اولین قدمهای خود را به سمت معبودمان ، علم کوه برداشتیم.      (ساعت 6:00)

بعد از بریر و دو راهی کلجاران، دلهایمان؛ ما را به سمت کشتی سنگ رهسپار می کرد.از شیب ادامهء راه، از برف های یخ زده  بالا رفتیم و مانند برنامهء قبلی برف کوبی ِ چندانی نداشتیم و ساعت 8:40 دقیقه برای استراحت کوتاهی، در کنار کشتی سنگ به زمین نشستیم. استراحت مختصر ما  ده دقیقه به طول انجامید. ادامهء راه، بعد از گذشتن کنگلک های پایین و بالا، همزمان با بارش برف به لیزونک می رسیم.طبق برنامهء هوا شناسی که داشتیم ، این بارش پیش بینی می شد تا اینکه ساعت 16:30 به پناهگاه سرچال رسیدیم.

به همراه روز صعود تا سرچال، ما چهار روز هوای خراب داشتیم و غذای سه روز! که برنامهء جیرهء غذایی باعث شد تاحدودی دچار سوء تغذیه شویم.در این روزها اوقاتمان را صرف تهیهء غذا و درست کردن آب،  ورق بازی و از همه مهم تر آبجوش ریختن توی ظرفهای فلزیمان بخاطر حرارت لذت بخشش، می کردیم. البته گه گاهی هم رضا با آوازهای لرُی و مسلم با آوازهای ترکی به جمع دوستانهء ما صفا می دادند.

به این ترتیب، روز های 4 شنبه ، 5 شنبه و صبح جمعه را در کولاک هوا پشت سر گذاشتیم ؛ بعد از ظهر جمعه هوا رو به بهبودی می رفت و دیدن آفتاب لذتبخش بود.یکی از زیباترین خاطرهء این برنامه در همان نیم روز جمعه رقم خورد ! و آن هم پیدا شدن یک بسته نون در ته کیسه خواب محمد بود .شب ، هرآنچه داشتیم و نداشتیم را روی سفره گذاشتیم و بی درنگ خوردیم.به ا ُمید آنکه فردایش دستمان به حدود 200 کیلو مواد غذایی متنوع در کف     علم چال می رسد. شام را زودتر خوردیم و نسبت به شبهای قبل زودتر روانهء کیسه خوابهایمان شدیم.

* شنبه 1۴/ دیماه *

ساعت 3:30 بیداری را محمد اعلام کرد.همهء اعضای تیم مشغول جمع کردن لوازمشان شدند. صدای باد از بیرون کاملا ً به گوش می رسید. بعد از صرف صبحانه ،پوشیدن لباسها و کفشها ساعت 5:30 از پناهگاه بیرون رفتیم. هوا به حدی سرد و باد به حدی توفنده بود که مانع از حرکت ما می شد ، به گفتهء محمد همه به داخل پناهگاه برگشتیم و منتظر کم شدن باد مشغول رژه رفتن و گرم نگه داشتن خود شدیم.ساعتی نگذشته بود که مجدد به بیرون زدیم و در خلاف جهت باد به سمت علم چال به راه ا ُفتادیم . بدون عینک طوفان یک قدم هم نمی شد به جلو رفت.از یخچال پاتخت که رد شدیم اوضاع بهتر شد و باد تقریبا ً قطع شد . نشانگر زمان 12:30 را نشان می داد زمانی که ما در محل بار گذاریمان ایستاده بودیم. بلافاصله به سه تیم تقسیم شدیم؛ من و رضا شروع به در آوردن مواد غذایی کردیم – پدرام و مسلم مشغول زدن چادرها شدند و محمد، حمید و مهدی هم در کندن اتاق برفی کمک می کردند. هنگام درآوردن یکی از بشکه ها از زیر سنگ و برف، ناگهان تبریخ از دستم در رفت و محکم به زانوی چپم خورد.آن لحظه دردی نداشت؛ کارما  تمام شد و به کمک مسلم برای کندن اتاق برفی رفتیم . یکی دو ساعت بعد درد زانویم شروع شد و دیگر قادر به خم کردنش نبودم. با هماهنگی با اعضای تیم و سرپرست به داخل یکی از چادرها رفتم و ضمن استراحت ، با پدرام ، که او نیز از سرما زدگی پایش می گفت ، مشغول درست کردن آب ، چای، سوپ و غذا برای دوستان شدیم. کندن اتاق برفی با همت همهء اعضای تیم تا ساعت 20:30 به طول انجامید.در آن شب 5 نفر در اتاق برفی و من و پدرام در داخل چادر به صبح رسیدیم.

*یکشنبه  ۱۵/ دیماه *

بعد از بیداری دیر هنگام ، وقتی از چادر پر برفک بیرون زدم به سمت اتاق برفی راهی شدم.

 اتاقی که ما درست کرده بودیم ، در واقع با پیشنهاد جایش از طرف من و مهندسی بالقوهء محمد و زحمت فراوان همه اعضاء ساخته شده بود.یک راهروی (اِس S ) مانند داشت که در انتها با دو پله کوچک وارد آن می شد. چندین تاقچه و جای شمع در آن و سقف گنبدی از داخل .

وقتی وارد اتاق شدم با تعجب فراوان دیدم که سقف با صورت بچه ها تنها دو وجب فاصله دارد و کم مانده که روی سرشان خراب شود. (سقفی که 190 سانتیمتر ارتفاع داشت!)آنها را به آرامی بیدار کردم و یکی یکی بدون سرو صدا از آن خارج شدند. دلیل خراب شدن سقف این بود که شب ، بعد از جابجایی شروع به درست کردن آب ، چای و غذا کرده بودند و با متصاعد شدن بخار آب و جذب آن توسط برفِ قسمت بالا، سقف سنگین شده بود و اُفت کرده بود.

مسلم و رضا به صلاح دید ، راهی گردنهء شانه کوه شدند تا با ارتباطی که با تهران از طریق تماس تلفنی ایجاد می کنند ، وضعیت هوای دو- سه روز آینده را جویا شوند.بقیه هم مشغول کارهای باقی ماندهء کمپ شدند و ترمیم سقف اتاق برفی .

تا ساعت 14:00 سقف اتاق برفی به روش ماهرانه ای توسط مهندسی محمد و زحمت سایر دوستان ترمیم شد و طی تماس تلفنی نیز متوجه شدیم که ما تنها دو روزِ – فردا و پس فردا – را هوای خوب داریم. به ناچار ضمن خستگی فراوان شروع جمع آوری و کوله بستن برای صعود قلهء شانه کوه و شبمانی روی گردنه شدیم. ضمن حاضر شدن ، نهار را که توسط مهدی آماده شده بود ، خوردیم.و ساعت 16:15 کمپ علم چال را به همراهی محمد، رضا، مسلم، حمید و پدرام به سمت شانه کوه ترک گفتیم.حدود ساعت 18:00 بود که به روی قلهء شانه کوه رسیدیم. با تصمیمی که در آن موقع گرفته شد به این نتیجه رسیدیم که عبور از دهلیز های پشت کار خطرناکیست در تاریکی و زیر سنگهای قله به سمت علم چال ، جای دو تخته چادر را درست و چادرها را بنا کردیم.از حمید و پدرام خداحافظی کردیم و آنها به سمت علم چال بازگشتند.در یک چادر من و محمد و در چادر دیگر مسلم و رضا مشغول انجام دادن کارهای شخصی خود شدیم.شام را خوردیم و خیلی زود در کیسه خوابهایمان خود را ملزم به خواب کردیم. تنها شبی را که در کل برنامه خوب و با آرامش خوابیدم، همان شب بود. اما محمد از فرط خستگی ، هر موقع که بیدار می شدم او را بیدار میدیدم و به گفتهء خود تا صبح نخوابیده بود.

*دوشنبه 1۶ / دیماه *

ساعت 3:30 از خواب بیدار شدیم. بعد از صرف صبحانه و حاضر شدن ساعت 5:00 از چادرها بیرون زدیم و هر چهار نفرمان راهی ابتدای گرده شدیم.عبور از چند دهلیز با برف سفت و گرده های سنگی ، زمان را از ما می گرفت.در حین حرکت، کولهء من ومحمد را مسلم و رضا می آوردند. کولهء آن دو را من که کمی سبکتر بود، و محمد در عبور از دهلیزها پیشتاز بود.با رسیدن به ابتدای مسیر گرده از تیم پشتیبانی خداحافظی کردیم و محمد اولین طول مسیر را سر طناب شروع کرد.دقایقی بعد من شروع کردم و به او رسیدم. هر دو در پوست خود نمی گنجیدیم. من در دنیای دیگری سیر می کردم و دائما ً احساس می کردم که در رویا هستم . طول بعدی را باید فرود می رفتیم؛ محمد روی کارگاهی که زدیم شروع به فرود رفتن کرد و من هم دست به طناب کمی بعد از او به پایین رفتم. طناب را جمع کردیم و ادامه دادیم. کمی بالا تر سنگی که به عنوان گیرهء دست از آن استفاده می کردم شکست و به سمت محمد به راه افتادو اگر محمد با صدای سنگ - سنگ من متوجه نمی شد به سرش خورده بود.من نیز که تعادلم به هم خورد ، خود را جمع کردم و زیر لب گفتم :                    به خیر گذشت !

ادامهء صعودمان تا ابتدای دو رکابی ، بدون طناب بود . محمد این طول را سر طناب شروع کرد و بعد از 4-5 متر صعود، اولین میانی خود را انداخت؛ در ادامه بعد از کراکس مسیر( سخت ترین قسمت یک طول طناب) بر اثر ریزش مجدد دست محمد آسیب دید و ناخن انگشتش روبه سیاه شدن رفت. بعد از همفکری، تصمیم به برگشت گرفتیم تا بعد از بررسی و بهبود آسیب وی برای ادامه مسیر بازگردیم. در همان ابتدای برگشت تمامی افکار و صحبت هایی که پیرامون برگشت نا پذیر گردهء آلمانها بود، در ذهنم می چرخید؛ اما ادامهء صعود برایمان امکان ناپذیر بود و احتمال خطرش بیشتر بود. تا به کف یخچال اسپیلت رسیدیم، ساعت از ظهر گذشته بود. با کمی استراحت چند دقیقه ای، خود را از مسیرهای برفی و سنگی بین راه به وسیلهء کرامپون و تبر یخ به قلهء شانه کوه و کمپ آنجا رساندیم.دوستانمان که با بی سیم در جریان کار قرار گرفته بودند، در کمپ منتظرمان بودند.

با کمی استراحت و صرف مختصر غذایی راهی علم چال و اتاق برفی که در آنجا حکم یک قصر را برایمان داشت، شدیم. برای استراحت بهتر در دو – سه روز آینده جایی جزء پناهگاه سرچال را سراغ نداشتیم.برای همین موضوع، قرار بر این شد که فردا با لوازم کمپینگ و مواد غذایی سه – چهار روز راهی سرچال شویم و مابقی لوازم را در آنجا بگذاریم.البته با این برنامه که پیش آمد قرار به بازگشت مهدی، رضا و پدرام به تهران شد و آنها لوازم شخصی غیر از کمپینگ خود را برداشتند.شب را با تمام وجود به استراحت پرداختیم.

*سه شنبه 13/ دیماه *

بعد از بیداری و صرف صبحانه و همچنین مرتب کردن لوازم، ساعت حدود 12:00 با کل اعضای تیم به سمت سرچال به راه افتادیم.مواد غذایی را نیز در ابتدا همه را داخل یک بشکه کردیم و بعد از بسکت کردن آن به صورت سورتمه به پایین کشاندیم.که این کار را نوبتی انجام می دادیم.

ساعت 16:00 نیز به جایی بهتر از قصر علم چال یعنی سرچال رسیدیم!که بعد از ساعتی به خاطر تعطیلات ، گروه های زیادی در آنجا حضور پیدا کردند.

طی تماسهای تلفنی که با تهران داشتیم و از سه نفر دوستان (آقای آرش صالحی از گروه کاهار کرج، آقای محسن اسد نیا از گروه هامون کرج و خانم شیوا فارسی از باشگاه آرش – که همین جا کمال تشکر از آنان داریم) تا شش روز آینده هوای منطقه را خراب ، همراه با بارش اعلام کردند.

با وضعیت به وجود آمده و همچنین موجودی مواد غذایی و سوخت برای چراغها، علیرغم میل باطنیمان تصمیم بر این گرفتیم که بهمن ماه به منطقه باز گردیم و برنامهء نیمهء خود رابه اتمام برسانیم.بر همین اساس به این نتیجه رسیدیم که فردا به علم چال صعود کنیم و لوازم شخصی خود را برگردانیم. آنشب من آنقدر در فکر و خیال وضعیت بوجود آمده بودم که تا دیر وقت در کیسه خوابم قلت زدم ونخوابیدم.

*چهار شنبه 14/ دیماه *

ساعت 6:00 که از خواب بیدار شدیم، سرم به حدی سنگین بود و درد می کرد که حتی قادر به بلند شدن نبودم. اعضای تیم ( رضا مرادی، محمد صبوری،حمید محمد نظر و مسلم ایرانژاد) بدون من و مهدی محمدشاهی و پدرام قاضی ، راهی علم چال شدند و ساعت 12:30 با بارها و لوازم شخصی کلیهء اعضاء وارد سرچال شدند. تیم مانده در سرچال نیز که درصدد تهیه نهار مناسب بود به کار خود پایان داده بود و همگی بر سر سفرهء نهار مشغول خوردن قورمه سبزی با برنج شدیم. بعداز ظهر را با گپ زدن با دوستان گذراندیم و من از دیدن دوستان قدیمی چون، کیوان بصیریان از کرج، عبداله قبادی از بابل و حسین اصغری از گرگان بسیار خرسند بودم.

*پنج شنبه 15/ دیماه *

با هماهنگی با آقای فرضی برای ماشین ساعت 10:15 از پناهگاه سرچال به سمت پایین به راه افتادیم و حدود ساعت 14:00 به ونداربن رسیدیم.

در بین راه و در قرارگاه رودبارک نیز با استقبال گرم دوستانمان از گروههای هامون و شقایق مواجه شدیم.شب را در قرارگاه گذراندیم و فردای آن روز به تهران بازگشتیم بدین امید که در بهمن ماه برای ادامه باز گردیم.

... 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 15:2  توسط افشین رمضانی  | 

  سومین برنامهء بار گذاری علم کوه (به جهت اجرای زمستانی)

                           

تاریخ:27 تا 29 آذر ماه/ 1387

سرپرست: افشین رمضانی

اعضاء حاضر در برنامه: محمد صبوری (مسئول فنی)، حمید محمد نظر، مسلم ایرانژاد و پدرام قاضی

*سه شنبه 26 آذر ماه*

ساعت 20:30بعد از جلسهء باشگاه آرش،توسط یک دستگاه ماشین وَن به سمت کلاردشت (رودبارک) به راه اُفتادیم . به علت وجود ترافیک و بدی آب و هوا رسیدن به مقصدمان کمی با تاخیر مواجه شد.که در نهایت ساعت 3 بامداد ما به قرارگاه رسیدیم و با لطف جناب آقای حاتمی وارد شدیم و بعد از مرتب کردن وسایل و تغییر تصمیم در ساعت حرکت (از ساعت 5 به 9) به خواب عمیقی فرو رفتیم.

*چهار شنبه 27 آذر ماه*

ساعت 10 بعد از بیدار شدن و صرف صبحانه، توسط ماشین آقای نورداد فرضی راهی ِ منطقه شدیم. حدود ساعت 10:45 به قرارگاه جدید (ونداربُن) رسیدیم و از آنجا کوله های سنگین خود را به دوش گرفته و به راه افتادیم.

برف منطقه خیلی زیاد بود و همچنین وجود بار سنگین اعضای تیم ، روند صعود را کُند می کرد. هوا در هنگام صعود کاملا ً ابری بود و از ساعت 13:00 شروع به بارش ِ برف کرد. وقتی از کنار کشتی سنگ می گذشتیم، ساعتم به من 14:05 را نشان می داد.طبق تصمیمی که از قبل گرفته بودم ساعت 16:30 در ابتدای کنگلک پایین ، مشغول درست کردن جای چادرهایمان شدیم که دو تخته چادر بود و بعد از گذشت نیم ساعت وارد آنها شدیم و طبق معمول خاطره ها از دلهایمان سر برون آوردند. بعد از صرف شام به خواب عمیقی فرو رفتیم.

                                     

*پنج شنبه 28 آذر ماه*

ساعت 7 بعد از بیداری و صرف مختصری صبحانه ، مشغول به جمع آوری کوله ها و در نهایت چادرهایمان شدیم.بعد از گذشت دو/2 ساعت راه خود را به سمت پناهگاه سرچال ادامه دادیم. در مملوی از برف قوطه ور بودیم و در واقع شنا می کردیم! تمامی ِ مسیر را باید از یالهای زمستانی عبور کرد ، زیرا اولاً احتمال ریزش بهمن قطعی بود و دوماً برف کوبی در غیر مسیر، جانفرسا بود

بعد از رد شدن از یالهای کنگلک پایین و بالا ،در انتهای لیزونک لحظهء غروب طلایی خورشید بود که دمای هوا شاید تا 30- هم رسید وعبور از کفی زیر سرچال با برف کوبی فراوان، اولین نفر تیم ساعت 17:20 دقیقه وارد پناهگاه شد.

هر کسی مشغول انجام کاری شد و در نهایت با کمی استراحت شام نیز صرف شد و شب سوم برنامه را روانهء کیسه خواب ها شدیم.

*جمعه 29 آذر ماه*

در بیداری خیلی عجله نداشتیم و نهایتاً ساعت 8 از کیسه های گرممان بیرون آمدیم.بعد از صرف صبحانهء مفصل، آمدهء حمل بارهایمان در مکانی بالا تر از سرچال شدیم. و حدود ساعت 10:00 رهسپار بریر شدیم.با هماهنگی با جناب فرضی ساعت 14:10 با ماشین ایشان از ونداربن به سنت رودبارک به راه اُفتادیم. بعد از نوشتن دفتر گزارش برنامه های قرارگاه و تسویه حساب آنجا، به تهران باز گشتیم.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 9:31  توسط افشین رمضانی  | 

 

متن نامه ای که شرکت rudyproject (اسپانسر من) به همراه یک عینک با لنز جدید، مخصوص ارتفاعات بالا برایم از طریق نمایندهء آن در ایران (آقای مهرداد رحمانیان) فرستاده است به شرح زیر می باشد.

www.rodyproject.ir 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 13:22  توسط افشین رمضانی  | 

برنامهء صعود قلهء دارآباد (ارتفاع:۳۲۷۰ متر)

و پیمایش خط الراس تا قلهء سیاه بند

(اردوی برنامهء زمستانی علم کوه)

تاریخ: ۳۰ آبان (شب) و ۱ آذر ماه ۱۳۸۷

سرپرست: محمد صبوری

اعضاء:

افشین رمضانی (مسئول فنی)- مهدی محمد شاهی – حمید محمد نظر- مسلم ایران نژاد – پدرام قاضی .

قلهء دارآباد با ارتفاع تقریبی۳۲۷۰ متر در سمت شرقی قلل کلک چال و توچال ، یکی از قلل زیبای اطراف تهران است.مبداء آن را می توان دارآباد تهران و برای دست رسی به دارآباد می توان از ماشین های آن خط واقع در میدان قدس (تجریش)استفاده نمود.

در محل قرار تیم (میدان قدس) که جمع شدیم باران شدیدی می بارید و این باعث نشد که ما از اجرای برنامه منصرف شویم. ساعت ۲۱:۴۵ با یک دستگاه ماشین (ون) روانهء دارآباد شدیم.به محض پیاده شدن به سمت بالا به راه اُفتادیم.در همان ابتدای مسیر باران به حدی شدید شد که تصمیم به ماندن در کافهء آقا فرامرز گرفته تا هوا رو به بهبود رَِوَد.این فرصت در واقع مجالی برای تعریف خاطرات صعودهایمان در گذشته و شناخت بیشتر بر روی فعالیت کوهنوردی اعضاء بود.

 (عکس از: حمید محمد نظر)

حدود ساعت ۱ بامداد، کافه را به قصد صعود قله در نم نم باران ترک کردیم.سرپرست برنامه برای آمادگی و شناخت بنده بر روی اعضاء در همین ابتدا ، مسیر سنگی زیر یال را انتخاب کرد و بعد از ساعتی بروی یال اصلی قله رسیدیم. باران تبدیل به برف و در نهایت ، تگرگ شد؛به حدی که آزار دهنده و وقتی به صوردتمان می خورد درد آور بود.باد شدید به همراه  مه غلیظ، چاشنی کار برای آمادگی ذهنی صعود در شرایط سخت در اعضای تیم بود.تا این که ساعت ۳:۴۰دقیقه اولین نفر تیم وارد جانپناه روی قله شد و بعد از دقایقی بقیهء اعضاء رسیدند.در آن شرایط هوا، فقط در این فکر بودم که به جانپناه برسم و اگر بُخاری هست و نفت نیز پیدا میشود ،آن را برای رسیدن دوستانم روشن کنم.تا یک متری، درب جانپناه معلوم نبود ؛ وقتی رسیدم، دیدم که درب از داخل بسته است. چند بار درب را کوبیدم تا یک نفر از داخل آن را باز کرد و در اولین دید، به این باور رسیدم که جانپناه آتش گرفته ، که اینچنین دود بیرون می آید! وقتی در مملو از آن دود وارد شدم ، دیدم یکی از کوه پیماهای همان منطقه است که بخاری را روشن کرده و به دلیل ایراد در آن شدیداً دود می کند.حیران مانده بودم!بیرون سرد و طوفانی ، داخل پر از دود گازوئیل! مابقی تیم هم که رسیدند مات و مبهوت به این اوضاع حاکم خیره شده بودند.به ناچار درب را باز گذاشته و به تمامی قوا، یکی از پنجره های یخ زده را باز کردیم تا دود از محیط داخل جانپناه خارج شود.این کار به علاوهء درست کردن دودکش از بیرون (که زحمت آن را حمید و پدرام کشیدند) حدود یک ساعت وقتمان را گرفت ولی بُخاری آنطور که باید ،کار نکرد.یکی دیگر از کارهایی که باید انجام می دادیم به دلیل نیاوردن کیسه خواب ، بیواک کردن ساعاتی در داخل جانپناه سرد قله بود ( والبته برای آمادگی ذهنی  تیم ،از قبل این تصمیم گرفته شده بود).شاید حدود نیم ساعت چرت کوچکی زدیم و مابقی زمان را برای گرم کردن و صرف غذا گذراندیم تا این که ساعت ۹ صبح روز ۱ آذر ماه در یک هوایی با بارش و مه غلیــــــظ راهی تیغه های دارآباد شدیم.(دمای هوا در داخل جانپناه ۰ درجه بود).تیغه های دارآباد در امتداد مسیر قله در جهت شمال غربی ادامه میابد و برای گذشتن از آن در زمستان احتیاج به مهارت فنی و احتیاط کامل است، ضمن اینکه داشتن طنابچهء انفرادی جزء واجبات هر نفر در تیم است؛ راه خود را در این مسیر پیش گرفتیم.علیرغم صعود دیشب و نخوابیدن، تیم در شرایط روحی خوبی به سر می برد که همواره من از این شرایط رازی بودم و صعودمان به این شکل بود که محمد صبوری در جلوی تیم حرکت می کرد و گاهاً طناب ثابت کار می گذاشت و من در انتها آن را جمع و دست به سنگ به پایین حرکت می کردم.در اکثر نقاط صعود،شما روی تیغه تنها جای یک پا دارید.

(محمد صبوری - عکس از حمید محمد نظر)

تماماً،سمت چپ مسیر دیواره و در سمت راست شیب زیاد بهمنی وجود دارد که این خود سختی کار را دو چندان می کند. ساعت ۱۳:۴۵ به روی قلهء سیاه بند رسیدیم و هوا رو به صاف شدن می رفت. با تصمیم سرپرست و مشورت با اعضاء به این نتیجه رسیدیم که مسیر را به سمت روستای ایگل تغییر دهیم.تراورس زیر قلهء سیاه بند، گذشتن از یک مسیر بهمنی بود  که با طراحی و بهترین تصمیم ، از بالاترین نقطه رد شدیم که اگر بهمن ریخت ، به اعضای تیم اصابت نکند ، کما اینکه اینگونه نیز شد!

(پدرام قاضی - عکس از خودم)

بهمن نسبتاً بزرگی، بالغ بر ۱۰۰۰ متر مربع به سمت پایین سرازیر شد، که کار ما را نیز راحت کرد و وقتی متوقف شد از میان بهمن گذشتیم و می دانستیم که دیگر پتانسیل خود را از دست داده است و حرکت نمی کند.از روی یال ودر مملوی از برف راه خود را به سمت پایین ادامه دادیم و ساعت ۱۶:۰۰ به روستای ایگل رسیدیم.

با هماهنگی با آقای شیشه چی که برنامهء سرکچال را از باشگاه آرش سرپرستی می کرد به آنها ملحق شدیم و با مینی بوسشان تا تهران آمدیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 12:36  توسط افشین رمضانی  | 

 

مسیر ایران ـ سوئیس با درجه سختی  ۵.۱۴ در دیوارهء پل خواب

(عکس از : محمد صبوری)

 گشایش مسیر در سال ۱۳۸۰ به صورت انفرادی توسط خودم و ادامه توسط سنگنوردان سوئیسی در سال ۱۳۸۲

سنگنورد معروف سوئیسی با نام *جیووانی استفانو* به همراه یکی از دوستانش در سفر سنگنوردی خود در آسیا با دیوارهء پل خواب آشنا شده و در نهایت با کار کردن روی مسیر ایران، تصمیم می گیرند مسیر را تا     ۴ - ۵ رول ادامه دهند.اما تا من را توسط یکی از دوستان به آنجا نخواندند و اجازه نگرفتند! دست به چنین کاری نزدند.من نیز که خود در فکر ادامهء این مسیر بودم و از طرفی علاقهء ایشان را دیدم، خوشحال شدم و همانجا اسمش را به ایران - سوئیس تغییر دادیم.

(که این نام برای آنها بسیار خوشآیند بود)

این مسیر هم اکنون بعد از ۷ سال و ۴ ماه از گشایش آن ،به لحاظ درجهء سختی ،سخت ترین مسیر  

پل خواب بشمار می رود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 18:22  توسط افشین رمضانی  | 

 
 نتايج جلسه مجمع عمومي ساليانه
گروه كوهنوردي شقايق كرج
اين جلسه طبق مصوبات هيات مديره در سالروز تاسيس گروه برگزار مي گردد. انتخابات اعضاي جديد هيات مديره گروه درسال جاري روز يكشنبه مورخه26/8/87 در محل جلسات هفتگي گروه برگزار شد كه نتايج آن به شرح زير اعلام مي گردد:

 1.  رئيس گروه : جناب آقاي جمشيد ترود

 2.  دبير گروه : آقاي رضا بزرگ امید

 3. كميته فني : آقاي افشين رمضاني

 
4. كميته بازرسين : آقاي اكبر هرمزجاني ؛ آقاي مهران غفاري ؛

                            آقاي محسن كمالي (عضو علي البدل)

 5. كميته روابط عمومي : آقاي ياسين خليل آبادي

 6.كميته مالي : آقاي محمد رمضانزاده

 7.  كميته تشكيلات : خانم ماني سپهر

 8. كميته بانوان : خانم فرزانه ثقفي ؛ 

 9. كميته پيشكسوتان :

 آقاي حاج ساعد نجفي ؛ آقاي اكبر هرمزجاني ؛  آقاي احمد رضا قلي

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 15:34  توسط افشین رمضانی  | 

عبور از درهء بريانـــــــــــــــــــچال

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 14:51  توسط افشین رمضانی  | 

گزارش برنامهء دیوارهء علم کوه؛

 صعود انفرادی – شبانهء دیواره تا 1 طول به انتهای مسیر(کلاهک ابرو)

((لهستانیهای 52 به شکوه))

*اولین تلاش در تاریخ دیواره نوردی ایران*

در تاریخ اول مردادماه 1387 با تعدادی از دوستانم وارد منطقهء علم کوه به قصد صعود از مسیر گرده و دیواره شدم.

در ابتدای برنامه بعد از یک روز استراحت در علم چال برای صعود به گردهء آلمانها به همراهی رضا مرادی،مهدی فراهانی،حسین اصغری و گروهش از گرگان رهسپار شدیم.

در آن روز قرار بود یکی دیگر از دوستان(احسان احمدی) نیز با ما صعود کند که به دلیل مشغلهء کاری راهی تهران شد.ما بعد از 4:30 ساعت تلاش از مسیر گرده قلهء 4850 متری علم کوه را صعود و سپس به کمپ مان در علم چال باز گشتیم.

فردای آن روز با برگشتن دوستانم که از تهران همراه من بودند،من نیز حدود ظهر راهی پایین شدم تا یکی از دوستانم را تا بالا همراهی کنم.تا نزدیک کشتی سنگ رفتم و دوباره با او به سرچال و سپس به علم چال باز گشتیم.طی آن ما در یک هفتهء نخست مشغول به صعود قلل منطقه بودیم،و از آن جمله، قلهء شانه کوه بود که برای تماس با خانواده و دوستان انجام می گرفت .در منطقه نیز آب خیلی کم بود و ما برای تهیهء آب مجبور بودیم هر 2 روز یک بار حدود 3 ساعت برای اینکار اختصاص بدهیم و به سمت زیر دیواره و یا سیاه سنگ برویم.

در این برنامه من سه بار گرده را صعود کردم و در این میان به دلیل سهل انگاری و شوخی با یکی از دوستان از یک سنگ دو-سه متری افتادیم و دقیقاً اولین جایی که به زمین(یا بهتر بگویم:یک سنگ نوک تیز) برخورد کرد،گیج گاهم بود و در نتیجه گوش راستم شکست و زانوی پای راستم به شدت آسیب دید!

چند روزی را برای این که آسیب دیدگیم خوب شود را به استراحت پرداختم.تا اینکه شرایط را برای اولین تلاش خود بر روی دیواره و مسیر 52 به شکوه مهیا دیدم.

بعد از استراحت مختصری در روز صعود ساعت 4 بعد از ظهر کمپ را به سمت گلسنگ ها ترک کردم.بردن لوازم در این مسیر،آن هم کلیهء لوازم به صورت انفرادی کاریست دشوار که حدود 3 ساعت تا پای دیواره به طول انجامید.با رسیدنم و شروع به صعود چیزی در حدود نیم ساعت برای مرتب کردن تجهیزاتم و زدن کارگاه وقت سپری شد.و ساعت 19:30 شروع به صعود کردم.در آن شب وقتی به تقریباً انتهای طول 2 رسیدم در اثر زدن یک اسلینگ به داخل طنابچهء میخ مسیر،طنابچه پاره شد و من حدود 2.5 متر پاندولی دادم و با همان زانوی آسیب دیده محکم به کلاهک مسیر خوردم.

این پاندولی باعث شد که من درد بسیار شدیدی را در زانویم احساس کنم و این امر،مرا از ادامهء کار باز داشت.با مشقت فراوان خود را به سکوی مصنوعی طول یک رساندم و تا صبح از درد به خود پیچیدم.(توضیح اینکه: یکسری از دوستان بر این باورند که این آخرین تلاش من بر روی دیواره بود و از تلاش دومم بی اطلاعند)

آن شب را به روز و با مشقت فراوان خود را به کمپ علم چال رساندم و کلیهء لوازمم روی دیواره ماند.و این نیز باعث شد که هر تیمی برای صعود این مسیر اقدام می کرد، مقداری از لوازم مرا با خود میبرد! و البته در علم چال به من تحویل می داد.

من مجدد شروع به استراحت کامل کردم تا بتوانم در تلاش بعدی کار خود را به پایان برسانم.10 روز از آن ماجرا گذشت و من گه گاهی به اتفاق دوستی به قلهء مخابرات (شانه کوه) صعود می کردیم و با خانواده و دوستان در تماس بودیم.

*در منطقهء علم چال بودن ، مخصوصاً در اواسط تابستان برای من بهترین تفریح عمرم است.هم در منطقه ای هستم که خود را متعلق به آن می دانم و هم وجود تمامی دوستانم از سراسر ایران مرا خوشنود می کند و در این گذر اصلاً احساس خستگی،و بی حوصلگی را نداشتم.*

بلاخره روز تلاش دوم ،یا تلاش نهایی من بر روی این دیواره آن هم در شب و به صورت انفرادی فرا رسید که بعد از سنجیدن تمامی جوانب کار شروع به صعود کردم.

در این صعود به دلیل ثاب کشی طناب در دو طول مسیر بسیار سریع به کارگاه طول دو رسیدم.هوا دیگر تاریک شده بود.و من مجبور به استفاده از چراغ پیشانی petzl

(توضیح اینکه:به دلیل قطع شدن سیم چراغ پیشانی خودم،چراغ پیشانی یکی از دوستان را که به مراتب ضعیف تر از چراغ خودم بود ،گرفتم و آن نیز از باطری کافی برای صعودم برخوردار نبود.)

در ادامه با رسیدن به کارگاه مثلث (کارگاه بالای رولهای مشهد) نور چراغم بسیار ضعیف شده بود و من دیگر نمی توانستم مسیر خوانی کنم.با این وجود از صعودم منصرف نشدم و ادامه می دادم.تا اینکه به سنگ آینه در طول6 رسیدم.کسانی که به صعود انفرادی و دیوارهء علم کوه اشراف کامل دارند،می دانند که چه مشکلاتی در سر راه صعود هست و کسی که دیواره را در این شرایط صعود می کند در واقع سه بار صعود میکند! شاید بپرسید چرا سه بار؟!

یک بار صعود سر طناب مسیر،بار دوم فرود و جمع کردن ابزارها و صعود با یومار و در انتها کشیدن کوله بار به بالا که به نظر من از صعود سرطناب مسیر به مراتب سخت تر است.

از سنگ آینه به بعد دیگر توان کشیدن کوله بار را در خودم ندیدم و با برداشتن مقداری تنقلات و پوشیدن لباس گرم به ادامه مسیر در شرایط روحی بسیار مناسب پرداختم.بعد از گذشتن از تاقچه قمقمه و ادامهء راهم در مسیر شکوه،کارم دشوار تر شده بود و مجبور بودم به دلیل شل بودن اکثر میخ ها،آنها را چکش بزنم و این باعث خستگی من شده بود.تا زیر کلاهک ابرو صعود کردم و با وجود خستگی جسمی و خستگی چشمانم از ادامهء صعودم منصرف شدم و اتمام آن را برای سال بعد گذاشتم.با حالی که نتوانستم مسیر را در این شرایط تمام کنم،ولی از این که اولین تلاش اینچنینی بر روی دیوارهء علم کوه انجام شد برای جای خوشحالی داشت.با فرود بسیار سریع،خود را به تاقچهء مصنوعی طول یک رساندم و بعد از 12 ساعت فعالیت مداوم به ساعتی استراحت پرداختم و به پایین فرود رفتم.در این یک طول فرود آن چنان اذیت شدم که دیگر احساس می کردم هیچ قدرتی در من وجود ندارد و تنها این دل است که مرا به پایین می کشاند.

سه بار طنابم بین سنگ ها لاخ شد و من مجبور به صعود مجدد ، که حتی یک بار طناب از دستم در رفت و مجبور به صعود بدون حمایت (free solo) طول یک کردم.

در نهایت ساعت 11:30 از گلسنگ های پای دیواره گذشتم و با استقبال گرم خانوم سمیرا صمیمی به علم چال برگشتیم و آن کولهء وحشتناک سنگین مرا با خود آورد.

فردای آن روز نیز به پایین (رودبارک) با باری حدود 54 کیلو به دوش بر گشتم.

به امید اجرای کامل این برنامه در سال آینده.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 11:52  توسط افشین رمضانی  | 

برنامهء صعود به قلهء سیاه گوک جنوبی 4370 متر

(منطقه علم کوه – تخت سلیمان)

تاریخ اجرا:22تا24 آبانماه 1387 به مدت 3 روز

سرپرست برنامه: رضا مرادی

اعضاء:

 دکتر هومن محمدی ، خاندانی،

افشین رمضانی (مسئول فنی و راهنما)

"3 شنبه 21 آبانماه "

حرکت از کرج به سمت رودبارک با وسیلهء نقلیهء شخصی  ساعت 00/19

"4 شنبه 22 آبانماه "

بعد از صرف صبحانه توسط آقای نورداد فرضی با ماشین 4WD ایشان به مقصد منطقهء بریر به راه اُفتادیم (ساعت 6:35 صبح).جنگل های اطراف هزاران رنگ مختلف به خود گرفته بود،که خالق یکتا طرحی زیبا بر آنها زده،به حدی که هر بیننده ای را مدهوش می کرد.

بعد از گذشت ساعتی باید از ماشین پیاده می شدیم و در این سرمای لذت بخش به سوی معبودمان، علم کوه براه می اُفتادیم.در پیچ و خمهای مسیر زمستانی بالای بریر( آخرین مسیر ماشین رو) در مرور خاطراتم به یاد همنوردانی بودم که اکنون در کنار ما نیستند و در دیاری دور(و نچندان دور) شاید نظاره گر ما هستند.یادشان همواره برای من گرامی و راهشان مقدس است.

مسیر را برفی سپید ، به سپیدی دل پاک طبیعت فرا گرفته و ما را به برف کوبی و البته در ابتدا نه زیاد، مجبور می کند.علیرغم کوله های سنگینمان انگار بر روی ابرها قدم می زنیم و آنچنان نگاهمان گرم به این همه زیباییست که گذر زمان هیچ است و نا مفهوم

وقتی به کشتی سنگ با ارتفاع 2670 متر در ساعت 9:00 می رسیم ،تازه یادم می اُفتد که GPS  را روشن کنم و مسیر را برای بازگشت و در صورت خرابی هوا علامت گذاری کنم.با عبور از این منطقه و رسیدن به پیت سرا دقایقی را برای صرف مختصر تغذیه ای به استراحت می نشینیم.هوا بر خلاف تصورمان آفتابی،بدون حتی یک لکه ابر است و رو به گرم شدن ؛ لباس های خود را کم کرده ، به راه خود ادامه می دهیم.

برف کوبیمان رو به افزایش است و حرکتمان به مراتب کند می شود.تا این که ساعت 12:00 بعد از گذشتن از کنگلک پایین به حوض آب یخ زده ای می رسیم.(این حوض که توسط یک شیلنگ از چشمهء 200-300بالاتر از آن تغذیه می شود، توسط مسئولین  زحمت کش قرارگاه رودبارک – به سرپرستی آقای علی محمد فرضی "از کوهنوردان و راهنمایان توانای محلی" گذاشته شده است ، به هدف آب رسانی به کوهنوردان در مسیر صعود- به دلیل کمبود آب در آن منطقه)

سرپرست، ساعتی را برای صرف نهار و استراحت اختصاص می دهد و ما نیز مشغول به آن.

از اینجا برف تا بالای زانوست و برف پودری با لایهء بالایی محکم.تا حدی که تیم را در حدود سه ساعت درگیر خود کرده و ساعت 16:15 به انتهای منطقهء لیزونک میرسیم.( با سایه شدن و غروب آفتاب ، انگار تمامی گرمای عالم رفت و جایش را به سوز و سرمایی طاقت فرسا سپرد – که هر 4 نفر به تکاپو، لباسهای تکمیلی خود را پوشیدند) با دیدن پناهگاه سرچال نوری از چشم اعضاء می گذرد و خوشحال ،اما ...

در مسیر هموار و کفی بالای لیزونک و شیب زیر پناهگاه آنچنان برفی انباشه شده که ما را به تلاشی دوچندان بر می دارد،تا جایی که در گذر زمان، خورشید جای خود را به ماه داد و ما در ساعت 18:20 پا به داخل پناهگاه سرچال می گذاریم. بدون درنگ وارد پوشش پر شده و دقایقی را صرف تخلیهء کوله ها و مرتب کردن لوازم و مواد غذایی می کنیم.شام را بعد از صرف یک چای داغ ،می خوریم و با تعریف خاطرات به کیسه خوابهایمان می رویم و در انتظار فردا به خوابی عمیق فرو می رویم.

"5 شنبه 23 آبانماه "

به لحاظ دسترسی نزدیک قلهء مورد نظر(سیاه گوک ،به معنی گوسالهء سیاه) و تصمیم سرپرست، بعد از خوردن صبحانه، ساعت 8:30 پناهگاه را برای صعود قله از مسیر تیغه جنوب شرقی ترک می کنیم. در ابتدا دامنهء زیر تیغه را در برف کوبی آقای مرادی ادامه به صعود میدهیم و در ابتدای مسیر دست به سنگ ،با استراحتی کوتاه و خوردن تنقلات منتظر دوستمان دکتر محمدی – که دقایقی بعد از من و رضا پناهگاه را ترک کرد – شدیم. همواره در حین صعود دیوارهء شمالی علم کوه از دیدگان ما خارج نمی شود و ما را مست دیدنش می کند.

(رضا مرادي در حال صعود از تيغه)

با آمدن ایشان به راه خود ادامه می دهیم.طی مسیر باید دست به سنگ حرکت کنیم و محتاط.تا اینکه ساعت 14:30 به قلهء اصلی سیاه گوک می رسیم. بعد از اجرای مراسم قله و گرفتن عکس به سمت قلهء سیاه گوک شمالی به ارتفاع 4220 متر رهسپار می شویم.

(من به همراه دكتر هومن - روي قلهء سياه گوك)

علیرغم وجود آفتاب ،ساعتم دمای هوا را 7- نشان می دهد.

بعد از حدود 15 دقیقه به قلهء شمالی و یال مورد نظر برای فرود می رسیم. مسیر تقریباً بهمنی بود ، اما با رعایت کامل موارد گذشتن از شیب بهمنی، بعد از حدود 1 ساعت به پناهگاه سر چال باز گشتیم و شبی دیگر را میهمان این منطقهء رویایی شدیم.

"جمعه 24 آبانماه "

 

بعد از صرف صبحانه ، مرتب و تمیز کردن پناهگاه و همچنین بستن دربها و پنجره ها، ساعت 10:00 به سمت بریر براه افتادیم.طی تماس و هماهنگی با آقای فرضی ساعت 13:30 نیز به بریر و از آنجا به رود بارک بازگشتیم. 

گروه کوهنوردی شقایق کرج 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 8:52  توسط افشین رمضانی  | 

 

صعود زمستانی دماوند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 13:5  توسط افشین رمضانی  | 

قلهء برودپیک 8047 متر


باشگاه کوهنوردان آرش تهران
در فکر گشایش مسیر بر روی قلهء برودپیک
بهار 1388

سرپرست : کیومرث بابا زاده
مدیر فنی : رامین شجاعی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 11:42  توسط افشین رمضانی  | 


برنامهء دماوند


صعود تا ارتفاع 4600 متری
سرپرست: حمید محمد نظر
مسئول فنی: محمد صبوری
اعضاء: افشین رمضانی – مریم میر میثاقی
تیم 4 نفرهء ما روز چهار شنبه 1/8/1387 تهران را ساعت 21 به مقصد رینه (منزل آقای مصطفی لاریجانی)ترک کرد.
ساعت 23 بعد از رسیدن و جمع آوری و بستن کوله ها بخواب فرو رفتیم.

5 شنبه 2/8/1387

ساعت 5 صبح بعد از بیداری و صرف صبحانه مفصل از منزل آقای لاریجانی بیرون زده و با ماشین نیسان ایشان به سمت روستای ملار و معدن ملار به راه افتادیم.
بعد از گذشت 1 ساعت به معدن پوکهء ملار رسیدیم.بلافاصله ساعت 6:45 مسیر خود را به روی یال ملار شروع کردیم.(ارتفاع این معدن حدود 2850 متر می باشد)





مسیر خود را با تراورس به روی یال وزمین چال ادامه داده و تا ارتفاع 3320 متری صعود کردیم، که خانوم مریم میر میثاقی دچار درد از ناحیهء چشم شدند و اصطلاحاً تار میدید.در این میان محمد صبوری برای پیدا کردن ادامهء راه بدون کوله پشتی اندکی بالاتر و خانم میر میثاقی نیز برای رفع و بررسی مشکل خود با دکتر مربوطه(آقای حمید مصاعدیان) و در جواب به ایشان گفتند : که با این مشخصات شما،یا دچار ادم قرنیه شده اید و یا میشوید. با هماهنگی و تصمیمات گرفته شده توسط اعضاء و تصمیم نهایی سرپرست؛
محمد صبوری علیرغم اسرار خانوم میر میثاقی(که من تنها بر می گردم) با او به رینه فرستاده شد.
تیم 2 نفرهء ما (من و حمید محمد نظر) نیز به ادامه صعود از یال وزمین چال پرداختیم.ساعت 16:10 دقیقه تقریبا به ارتفاع 4100 متری به انتهای این یال رسیدیم و چادر شبمانی خود رابعد از صاف کردن جای آن، بنا کردیم.

عقاب دماوند


در این روز بعد از صرف سوپ،چای و کمی استراحت ساعت 22 به داخل کیسه خوابهای خود روانه شدیم.



جمعه 3/8/1387

بعد از بیداری و صرف صبحانه ، تصمیم به صعود بدون کوله پشتی، برای یافتن مسیر مناسبی در جهت رسیدن به ابتدای دهلیز مورد نظر (دهلیز عباس جعفری) پرداختیم.
من دهلیز هایی را که در اطراف چادر و پایین تر بود را پی گیر بودم و حمید تا ارتفاع 4600 صعود کرد ؛اما هیچ مسیری را برای وارد شدن به درهء یخار پیدا نکردیم.خسته و ناراحت از مسیر انتخاب شده به چادرمان باز گشتیم. بعد از استراحت کوتاهی به مرور خاطراتمان تا پاسی از نیمه شب پرداختیم.

شنبه 4/8/1387

ما نیز که شرایط را مناسب ندیدیم ( خرابی هوا - پیدا نکردن مسیر برای وارد شدن به داخل دره و ...)؛ تصمیم به بازگشت از روی یال ملار که هم سنگلاخی نبود و هم شیب مناسبتری داشت، گرفتیم تا در فرصتی بهتر برنامه را اجرا کنیم.

از راست : خودم (افشین رمضانی) - محمد صبوری - حمید محمد نظر
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 11:42  توسط افشین رمضانی  | 

در گوشه و کنار برنامهء علم کوه
لیست لوازمی که اعضای تیم باید به جهت اجرای برنامه ها به همراه داشته باشند.
1 .کوله پشتی 80 – 90 لتری
2 .کوله حمله 15 – 20 لیتری
3 .کیسه خواب 35- تا 45-
4 .کیسه بیواک
5 .کفش دو پوش
6 .زیر انداز زمستانی
7 .کاپشن و شلوار پر
8 .کاپشن و شلوار پلار یا ویند استاپر
9 .کاپشن و شلوار گورتکس
10 .لباس لایه اول(استرج)
11 .جوراب و دستکش پر
12 .دستکش : پلار ، پشمی ، گورتکس و ...
13 .کلاه کولاک و هد بند
14 .گتر مناسب
15 .قمقمهء آب فلزی
16 .فلاکس
17 .عینک آفتابی و عینک طوفان به همراه جلد
18 .لیوان،قاشق،چنگال و چاقو
19 .هد لامپ با باطری اضافی
20 .چراغ خوراک پزی
21 .کمک های اولیه
22 .کلنکس توپی
23 .بی سیم
24 .جی پی اس GPS
25 .بیلچه برف
26. کبریت
27. فرچه
28 .سوخت
29 .چادر
30 .مواد غذایی و نون
31 .هیتر ( گرما زا)
32 .کیف کوچک برای لوازم ریز
33 .ناخن گیر و قیچی کوچک

لوازم فنی :

1 .طناب
2 .تبر یخ
3 .کرامپون و کیف آن
4 .کلاه کاسک
5 .تونیک
6 .حمایل
7 .کارابین پیچ
8 .طنابچهء انفرادی
9 .دیزی چین
10 .یومار
11 .ابزار حمایت قفل شونده (گری گری- یویو-اس آر سی و ...)
12 .ابزار فرود (هشت-ریورسو-تیوبر و...)
13 .ترای کم
14 .فرند
15 .کیل
16 .میخ
17 .سری کامل هوک ها(بت هوک – اسکای هوک – سیم هوک – تالون و ...)
18 .اسلینگ
19 .تسمه
20 .طنابچه پروستیک
21 .رکاب
22 .مینی یومار ((BASIC
23 .تی بلوک((T- block
24 .رارپ(rarp)
25 .تی سی یو((TCU
26 .کارابین تک
27 .پیچ یخ
28 .آبالاکف
29 .آچار کیل
30 .کاپر هد
31 .آلو هد
32 .قلم و چکش
33 .دسته مته
34 .مته
35 .صفحه رول
36 .­­­­رول
37 .حلقه فرود
38 .بال نات
39 .فی فی
و ...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 11:40  توسط افشین رمضانی  | 

طرح برنامهء علم کوه (زمستان 1387)





گزارش برنامه ها

در برنامهء علم کوه تابستان 1387 که در منطقه علم کوه بودم ؛ طرح برنامهء صعود زمستانی گردهء آلمانهای دیوارهء علم کوه را با همنورد عزیزم،محمد صبوری در میان گذاشتم. و بعد از برگشتن از برنامه با صحبت هایی که با ایشان شد ، یک تیم متشکل از 3 گروه (شقایق کرج – هامون کرج – چکاد رشت) و باشگاه کوهنوردان آرش تهران تشکیل شد.
با جلساتی که بین اعضای تیم صورت گرفت؛اولین برنامهء تمرینی و هماهنگی را به سرپرستی رضا مرادی در صعود خط الراس سرکچال ها به خلنو انجام دادیم.
..........................................................................................................
"سرکچال به خلنو"


پنجشنبه 4/مهر ماه
ساعت 14 تهران پارس را با یک دستگاه وَن به مقصد روستای شمشک ترک کردیم.
اعضای تیم:
رضا مرادی(سرپرست)،حمید محمد نظر،اسماعیل رضایی،مهدی محمد شاهی،مهرداد حاج اسماعیلی،پدرام قاضی،مسلم ایرانژاد،پویا خداپرست،امیر جیحونی،حمید مختاری و اینجانب (افشین رمضانی) – به جمع 12 نفر

بعد از 3-4 ساعت کوه پیمایی به جانپناه لجنی ، روی یال سرکچال با ارتفاع حدود 3800 متر رسیدیم.بعد از صرف شام تمام وقت را برای هماهنگی برنامهء بار گذاری صحبت و تبادل نظر کردیم؛ وظایف مشخص شد و هر کسی برای کاری اعلام آمادگی کرد.

جمعه 5/مهرماه
ساعت 5 صبح بیدار شدیم و 6 براه اُفتادیم.
بعد از عبور از قلل سرکچال 1و2و3 و هرزه کوه و برج از زیر خلنو به درهء لالون سرازیر شدیم.
در عبور از سرکچال 1، دو نفر از اعضای تیم (حاج اسماعیلی و محمد شاهی) با هماهنگی سرپرست برگشتند.
این برنامه در ساعت 18:30 در روستای لالون خاتمه یافت.البته در بین راه دائماً در مورد برنامهء بار گذاری جلسات کوچکی برگذار میشد.
............................................................................................................................
بعد از اجرای این برنامه، عملاً همهء اعضای تیم از روز شنبه 6 مهر تا ظهر سه شنبه 9 مهرماه، در تب و تابِ تهیه و بسته بندیِ اقلام مورد نیاز جهت بار گذاری بودند.
(در این هنگام تمامی جلسات ،هماهنگی ها،بسته بندی ها و جمع آوری لوازم و مواد غذایی در منزل حمید محمد نظر صورت می پذیرفت که این خود باعث منسجم بودن تیم ما بود.)
............................................................................................................................


"برنامهء بار گذاری علم کوه"



سه شنبه 9 / مهرماه
تیم 9 نفرهء ما با غیبت مهدی محمد شاهی با 3 دستگاه وسیلهء شخصی و حدود 300 کیلو بار به سمت قرارگاه رودبارک براه اٌفتاد.(توضیح اینکه :آقایان جیحونی و حاج اسماعیلی از شرکت در ادامهء اردوها خود داری کردند.)
اعضاء:
افشین رمضانی(سرپرست)،محمد صبوری(مسئول فنی)، حمید محمد نظر(عکاس)، پدرام قاضی، مسلم ایرانژاد، رضا مرادی(مسئول تدارکات)، پویا خداپرست، حمید مختاری و اسماعیل رضایی
در ادامهء آن روز تا آخر شب، تیم ما مشغول بسته بندی و بشکه کردن بارها شد.


چهار شنبه 10 / مهرماه
با هماهنگی با قاطرچیان منطقه (آقایان بیان حاتمی و شیرزاد) حدود 250 کیلو بار را با 4 رأس قاطر رهسپار علم چال کردیم؛ضمن اینکه اعضای تیم هر کدام حدود 15-20 کیلو کوله بار را بر دوش کشیدند.(البته من به علت لطف شیرزاد از این قاعده مستثناء بودم و بدون کوله تا سرچال صعود کردم).
از سرچال به بالا شرایط جوی نامناسب گردید و بارش برف شروع شد.اما لطف شیرزاد عزیز باز شامل حال تیم شد و بارها را تا پناهگاه مخروبهء علم چال برد.من نیز به صلاح دید تیم را در سرچال نگه داشتم و سه نفر از دوستان را بدون کوله برای کمک به شیرزاد به همراه او فرستادم. (حمید محمد نظر،حمید مختاری و پویا خداپرست) و بقیه در سرچال به استراحت پرداختند تا آنها با قامت پوشیده از برف برگشتند.
شیر زاد نیز با همان بارش برف که در ارتفاع پایین باران بود، برگشت .
پنج شنبه 11 / مهرماه
در این روز دو نفر از اعضای تیم (حمید مختاری و اسماعیل رضایی) به سمت رودبارک و سپس تهران به راه اُفتادند. شش/6 نفر (افشین رمضانی، محمد صبوری، رضا مرادی، حمید محمد نظر، پدرام قاضی و مسلم ایرانژاد) به سمت علم چال برای منظم کردن و جا ساز کردن بارها در اطراف پناهگاه مخروبه رفتند و یک/1 نفر (پویا خداپرست) در سرچال برای نگهداری از وسایل ماند.
در برنامهء رفتن به علم چال تیم 6 نفرهء ما توانست با صرف 9 ساعت وقت وانرژی به کار خود در پناهگاه سر چال خاتمه دهد. و طی آن شب سوم برنامه را نیز در همین پناهگاه به صبح رساندیم.

جمعه 12 / مهرماه
ساعت 6:20 صبح به سمت رودبارک واز آنجا به تهران برگشتیم.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 11:38  توسط افشین رمضانی  | 

شب مانی قله دماوند



این عکسا تازه رسیدن به دستم
تاریخ این صعود 26 تا 29 تیر ماه 87 بود
جای دوستان خالی
از جبهه غربی صعود کردم و از جبهه جنوبی برگشتم.
یک شب هم در کنار آقا رضا روی قله خوابیدم.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 11:36  توسط افشین رمضانی  | 

عبور از دره بریانچال با دوچرخه




+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 11:32  توسط افشین رمضانی  | 

گزارش امداد ونجات و یافتن پیکر های بی جان کوهنوردان در منطقه علم کوه



گزارش امداد ونجات و یافتن پیکر های بی جان کوهنوردان در منطقه علم کوه


18/تیر ماه/1382

حرکت از کرج به قصد صعود دیوارهء علم کوه از مسیر لهستانی های 48
شب در قرار گاه فدراسیون واقع در رودبارک از روستاهای منطقه کلاردشت با یک گروه 5 نفره از کوهنوردان گیلان (رشت و فومن) آشنا شدیم.

19/تیر ماه

به طور اتفاقی با همان گروه با ماشین تا انتهای جاده خاکی (بریر) رفته و انها از ما جدا شدند و ما نیز بعد از بارگیری وسایل فنی و مواد غذایی و...بر روی قاطرها به را خود به سمت سرچال و
علم چال ادامه دادیم .در بین راه به انها رسیدیم که تا پناهگاه سرچال تقریبا با هم بودیم ؛به گفته خودشان شب را می خواستند همانجا بمانند،ما نیز از انها خداحافظی کرده و به سمت علم چال (زیر دیواره علم کوه) به راه افتادیم .حدود ساعت 30/18 بود در جایی به نام پناهگاه مخروبه مشغول باز کردن بارها و تفکیکشان بودیم که همان تیم 5 نفره گیلان را مشاهده کردیم که به طرف ما می ایند.
بعد از سلام و احوال پرسی متوجه شدیم که می خواهند چادرشان را در کنار چادر ما بزنند. از حرفایشان فهمیدیم که می خواهند شب را بمانند و فردا به سمت پایین حرکت کنند،وسایل خیلی ابتدایی در مورد کوه و کوهنوردی داشتند .ساعتی از شب را در کنار هم گذراندیم و بدون اینکه صحبتی در مورد فردا بشود به داخل کیسه خوابها روانه شدیم.


20/تیرماه

تیم 2 نفره ما ،کار طناب ثابت کشیدن گل سنگها ( قسمت زیر دیواره) را پیش گرفتیم .بعد از صرف صبحانه مختصر ، بدون توجه به چادر گیلانی ها به سمت دیواره با کلیه وسایل فنی رهسپار شدیم. ساعتی از صعودمان نگذشته بود که صدای کمک شنیده شد ، با چند لحظه مکث در کار خود دوباره همان صدا تکرار شد ؛ همطنابم نیز صدا را شنیده بود . با بی سیم از من خواست برگردیم و جویا شویم.من هم سریع فرود امده و به طرف صدای کسی که کمک می خواست رفتیم .صدا از زیر قله سیاه سنگها می امد . همزمان با حرکت ما بدان سمت 2 نفر از کوهنوردان گیلان را دیدیم که سراسیمه از ما کمک می خواستند و گفتند که 3 نفر از دوستان ما صبح ساعت ../4 تصمیم به صعود قله علم کوه از مسیر سیاه سنگها گرفتند که ظاهرا دچار حادثه شده اند .
همه با هم به زیر قله سیاه سنگ رفتیم و هر چه نزدیک تر به دیواره و شکاف یخچالی می شدیم، صدا واضح تر می شد؛ساعت تقریباً 30/11 بود ، متوجه شدیم که آنها در آنسوی شکاف یخچال زیر قله اند و رفتن به آنجا احتیاج به وسایل فنی و یخنوردی دارد.من به سمت چادر حسام داوودی نژاد از دوستان و کوهنوردان کرج که بالا تر از ما (جایی به نام سکو) کمپ زده بودند، رفتم که به آنها نیز خبر بدهم ، متأسفانه برای صعود دیواره رفته بودند.
دو عضو باقی مانده گروه گیلانی که با من بودند ، بعد از بر داشتن وسایل فنی از زیر گل سنگ ها ، به سمت محل وقوع حادثه راهی شدیم. در این فاصله که در حدود یک ساعت به طول انجامید همطنابم تا حدودی به طرف بالا صعود کرده و مشغول آرام کردن نفری بود که با صدای بلند تقاضای کمک می کرد ( امین ییلاقی). من هم ضمن حرکت با بی سیم در کم و کیف کار قرار می گرفتم .
با وسایل فنی و یخنوردی به صعود مشغول شدم و به شکاف یخچالی رسیدیم. قرار بر این شد که با حمایت همطنابم از شکاف که به عرض 7-8 متر بود بگذرم و به کمک امین بشتابم؛ چند قدم که به سمت بالا و چپ صعود کردم ناگهان با جسد تایماز سلیمانی ، دیگر کوهنورد گیلانی مواجه شدم .
پیکرش متلاشی شده بود ؛ یاد شب قبل که با هم بودیم افتادم . با اندوه فراوان به طرف امین که حدود 40 متر بالا تر از او بود رفتم. همین که به سمتش به راه اُفتادم ریزش سنگ شروع شد و سنگ های بسیار بزرگ و زیادی به پایین ریخت که همه آنها با فاصله نیم متری از کنار من و همطنابم رد می شدند.
بعد از آن اتفاق صدای امین دیگر شنیده نشد؛ ما هم که مسیر را جهت رسیدن به او مناسب ندیدیم ، فرود آمدیم.
یکی از کوهنوردان تیم گیلان که مجاهد نام داشت را با موبایل به پایین فرستادم تا از پناهگاه سرچال که موبایل آنتن می دهد از فدراسیون کوهنوردی تقاضای کمک و گرفتن قاطر کند (بدون اینکه بفهمد چه اتفاقی افتاده ). ان یکی دوستشان هم که از همه کم سن و سال بود را برای استراحت به سمت چادرشان فرستادم . در این گیرودار یک کوهنورد از دانشگاه پلی تکنیک به نام عباس مرادی برای کمک کردن رسید . که یک بی سیم به او داده و او را رهسپار قله سیاه سنگها کردم تا بی سیم را به حسام داوودی نژاد وهمطنابش برساند . روی گردنه چالون با حسام داوودی نژاد راهی قسمتی شدند که آن سه نفر سقوط کرده بودند.من هم با بی سیم آن قسمت را دقیقاً به آنها نشان دادم.
حسام در تماس با من گفت : فرود از بالا به جهت وجود سنگ های بی ثبات برای کارگاه زدن غیر ممکن است و همچنین فرود 300 متر در چنین وضعیتی غیر از اتلاف وقت چیز دیگری ندارد.به آنها گفتم تا هوا تاریک نشده برگردند.
در این فاصله همطنابم را برای آوردن بقیه لوازم به زیر دیواره فرستادم.
من هم کوله ء خود را که حاوی وسایل فنی زیادی بود را جمع کردم؛از صبح هم فقط یک لیوان شیر خورده بودم و به شدت احساس ضعف می کردم و سرم گیج می رفت.با بی سیم از حسام و عباس خداحافظی کردم. ساعت در این لحظه حدود 30/20 بود
همین که دو قدم برداشتم صدایی مرا میخکوب کرد و گفت:"صبر کن منم با خودت ببر"

با خودم گفتم خیالاتی شدم،چه صداهایی می شنوم.دو قدم دیگر بر داشتم، دوباره همان صدا آمد که
"میگم نرو ، منو ببر والا امشب می میرم " ؛تمام موهای بدنم سیخ شد برگشتم و با صدای بلند گفتم: کجایی؟ (تا آن لحظه که صدای باد بیداد می کرد یکدفعه صدا قطع شد) گفت: (من اینجام ) بعد از چند دقیقه بالاخره دیدمش گترهای نارنجیش را برایم تکان می داد . با تماس به همطنابم و بعد حسام و عباس آنها را مطلع ساختم و هر سه با سرعت به سمت من آمدند . کمی با او صحبت کردم و نزدیکتر رفتم .متوجه شدم که همان امین ییلاقی است (که به گفته خود بر اثر ریزش سنگ بی هوش شده بود .اثابت سنگ به کتف چپ او آسیب شدیدی رسانده بود و همچنان احساس درد داشت ، بی هوشی امین حدود 6 ساعت طول کشیده بود )
تا همطنابم آمد و من شروع به صعود کردم ساعت حدود 21 شد .البته قبل از صعود، از دوستان خواستم که مرا کمک کنند ولی کسی راضی نشد.(یادمه یکی از اونها که کارش توی سنگنوردی بد نبود گفت: اگه بابام هم اونجا باشه من نمی رم بیارمش!) و دوباره با حمایت همطنابم باید از شکاف یخچالی می گذشتم.هوا کاملاً تاریک شده بود.قوای تحلیل رفته ام را با دیدن امین فراموش کرده بودم،هد لامپم را روشن کردم و به راه اُفتادم.رد کردن شکاف در آن شرایط برایم سخت بود. ته شکاف معلوم نبود فقط در سمت چپ شکاف یک پل برفی بود که این طرف را به ان طرف با قطر 20-30 سانتی متر وصل کرده بود که در بعضی جاهای آن به علت ریزش سنگ در ظهر شدیداً خراب شده بود و مرا مجبور به تلاش بیشتر می نمود. بعد از حدود 45 دقیقه صعود به امین رسیدم ،
با تبر یخ کارگاهی زدم و امین به روش خلاّقانه ای به پایین در کنار همطنابم فرستادم. قبل از فرود خودم اتفاقی بالا را نگاه کردم در سمت راست و 4 الای 5 متر بالاتر متوجه نفر سوم حادثه رضا پور اکبریان شدم . سر و بدنش اوضاع وصف ناپذیری داشت . متاسفانه کاری از من برای جسد مشاهده شده بر نمی امد . برای فرودم یک کارگاه گلابی با قطر 15 سانتی متر روی یخ کندم و طناب متصل به خود را در کارگاه انداختم و فرود رفتم .در راستای فرودم که به طول 25 متر بود از کارگاه جدا شدم و به سمت شکاف سرازیر شدم؛وقتی به پایین رسیدم با آن پل برفی 4-5 متر فاصله شدم،به دلیل کارگاه نا مطمئن بالا اجازهء آونگ شدن را به خود ندادم و با تبر یخ هایم یک کارگاه زدم و خود حمایتم را رویشان زدم، ازشانس بدم طناب در داخل کارگاه گلابی گیر کرد!هر چه تلاش کردم نتوانستم آزادش کنم. یومارم را روی طناب انداختم و تمام وزنم را روی طناب انداختم که ناگهان طناب آزاد شد و من با شدت روی تبرها اُفتادم،که هر کدام چند سانتی حرکت کردند، به روی تبر ها سوار شدم و در آن تاریکی یک تراورس مخوف ! تا پل برفی انجام دادم. حدود ساعت 00/2 شب به چادرهایمان رسیدیم.



21/تیر ماه


تیم فدراسیون (متشکل از آقایان :رسول نقوی ،بیان حاتمی ، شیرزاد و عین اله ) حدود ساعت 00/12 با تعدادی قاطر برای حمل جسدها آمد که کروکی و محل حادثه جان باختگان را به انها دادم . ما هم برای ادامهء طناب ثابت گذاشتن گل سنگها برای صعود رفتیم که با توجه به روحییه خراب و جسم خسته و همچنین سقوط 60 -70 متری خودم از زیر دیواره تا نزدیک شکاف گل سنگها برنامه را کنسل کرده و برگشتیم.


22/تیر ماه


چون موبایلی نداشتیم که برای فرستادن قاطر و همچنین ماشین تماس بگیریم کوله هایی حدود 45 کیلو را به پایین کشیدیم .با حالی که برنامه ام برای سال دوم ناموفق ماند ،به دلیل آنکه یک انسان را با کمک خداوند از مرگ نجات دادم ،راضیم.
من که چنین کاری را برای رضای خدا انجام دادم"و در واقع خدا او را نجات داد" هیچ تشکر حتی در حد حرف از وی نشنیدم.
در این جا نیز جا دارد از گروه چکاد رشت ،به خاطرتهیه لوح یاد بود و تشکر، قدر دانی کنم؛ هر چند که یکی از دوستان مسئولیت آوردن آن برای من به عهده گرفت که چند سال بعد با قاب و شیشهء شکسته در انبارش مواجه شدم،اما به رویش نیاوردم!!!
(((با صحبتی که چند هفته پیش با آقای دلبری،رئیس هیئت کوهنوردی رشت انجام دادم،فهمیدم که هنوز امین ییلاقی "سرپرست آن برنامه" در گیری دادگاه و پاسگاست.)))
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 11:31  توسط افشین رمضانی  | 

گزارش صعود دیواره علم کوه و یک اتفاق ...


گزارش صعود ديواره علم کوه از مسير هاری رست
(ريزش سنگ،پاندولی 10-12 متری من و شکستن پای هم طنابم و3 ساعت بی هوشی)
سال1381
حکایت از آنجا شروع شد که بعد از صعود مسیر لهستانی های 52 در تیر ماه 1381 که با یکی از دوستان (که از ابتدای سنگنوردیشان با من بودند)اجرا کردم، تصمیم گرفتم در شهریور همان سال مجدد وارد منطقه شویم؛ البته به قصد صعود مسیر لهستانی های 48،اما روز صعود هوا با ما یار نبود و به جهت تأخیر در برنامه،برای روز بعد تصمیم گرفتیم که مسیر هاری رست را سرعتی صعود کنیم و برگردیم رودبارک!
در روز بعد (روز صعود) ساعت 5 صبح از چادرمان که در پناهگاه مخروبه در علم چال بود،بیرون زدیم.ساعتی بعد پای گل سنگها بودیم و در نهایت با اندکی استراحت ساعت 8 صبح بعد از گذشتن از گل سنگها و یاد یوسف عزیز که در آنجا تا همیشه ماندگار شد،با صعود به روش سوئيسی کار خود را شروع کردیم .تا ابتدای کلاهک بزرگ را به همین روش ادامه دادیم! خیلی زود و با گذشت فاصله زمانی بسیار کم به 2 طول انتهايی مسیر رسیدیم (ساعت 00/10).
همهء طول ها را 45-50 متری صعود می کردیم و این خود به روند سریع حرکتمان کمک می کرد. در 2 طول مانده به اتمام مسیر در یک سه کنج ؛من در حال نگاه کردن ابزارها بودم و هر دو دستم را در این کار برای بررسی ابزارها بکارگرفته بودم،پای چپم روی یک گیرهء خوب در همان سمت بود و پای راستم را نیز بر روی یک گیره منقاری بزرگ در سمت راست گذاشته بودم(در واقع یک استراحت بی دست انجام می دادم) که ناگهان گیرهء پای راستم شکست و با صورت به وجه سمت راست دیواره خوردم و پاندول شدم.
آن منقاری که شکست در واقع یک سنگ خیلی بزرگ به اندازه یک تخت خواب یک نفره بود که همزمان 2 تا از ابزارهایی که در شکافش گذاشته بودم هم در آمد، من ماندم و یک پاندولی 10-12 متری مخوف!!!در این میان ابزار قفل شونده ای به نام (SRC,Wild country) بود که مرا در بی هوشی کامل همطنابم،نجات داد.
وقتی که به هوش آمدم ،دست و پایم حسابی زخمی و خونی بود و درد شدیدی در قسمت زانوی چپم (که سالها با من یار شد) را حس می کردم وقتی به پایین چرخیدم، دیدم همطنابم روی کارگاه معلقی که زده بودم،آویزان است. قسمتی از آن سنگ به روی پایش که روی یک تاقچه کوچک بود اثابت کرده بود و استخوانهایش شکسته بود؛هر چه صدایش می زدم نمی شنید. به سختی بطری آب داخل کوله پشتیم را در آوردم و مقداری را روی صورت و بدنش از فاصلهء 8-9 متری ریختم.
بلاخره بعد از چند دقیقه به هوش آمد.ساعت حدود 15/13 بود و تقریباً 3 ساعت هر دوی ما بی هوش بودیم!تا اندکی به خود آمد شروع کرد از درد پایش ناله و فریاد کردن،تازه فهمیدم که چه بلایی سرمان آمده است.
چاره ای جزء صعود نداشتم و این اتفاق را هیچ کس به دلیل در کنج قرار گرفتنمان در دیواره، ندید!
اوضاع خودم اصلاً مناسب نبود و در حقیقت نیاز به کمک داشتم،ولی از آنجایی که مسئولیت همطنابم را داشتم، به سختی صعود می کردم و او را نیز با حمل مجروح و کمک خودش به بالا می کشیدم.
خیلی طول کشید،ساعت 00/18 بعد از گذشتن از ریزشی ها،به انتهای دیواره رسیدیم.هر دویمان حال مناسبی نداشتیم و تنها مسکنمان یک اسپری ضد درد بود که تا حدودی درد را کاهش می داد.
حالا تازه کار ما شروع شده بود! باید از مسیر سیاه سنگها برمی گشتیم و ... بی درنگ شروع کردیم.
گذشتن از آن مسیر،آن هم در چنین شرایطی و تاریکی هوا کار طاقت فرسایی شده بود.در بعضی جاها مجبور بودیم از طناب استفاده کنیم و با توجه به حال و اوضاع باید محتاط عمل می کردیم.
تا اینکه ساعت 12 شب به چادرمان رسیدیم و فردای آن شب کزایی راهی رودبارک شدیم.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 11:30  توسط افشین رمضانی  | 

کل جنون




برنامه صعود به قله کُل جنون (از مسیر تیغه)
یاد بود شادروان بیژن صبوری،کوهنورد با اخلاق گروه چکاد رشت
5-6 اُردیبهشت ماه
عکساش تازه رسیده به دستم!
به همراهی:
رضا مرادی - سعید فریدونی - مسلم ایران نژاد و کوهنوردان خوب و با صفای شهر ازنا
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 11:29  توسط افشین رمضانی  | 

یاد بود و بزرگداشت شادروان جواد حضرتی پور



صعود و شب مانی قله توچال و بازگشت از شهرستانک
یاد بود و بزرگداشت شادروان جواد حضرتی پور
گروه کوهنوردی شقایق
23و24/خردادماه/1387
اعضاء شرکت کننده در برنامه:
1.لنا جرموزی (سرپرست)
2.مانی سپهر
3.یزدان رمضانی
4.علی مجتبایی
5.اشکان سیرایی
6.آرزو جانپناهی
7.روح ا... فارسیجانی
8.افشین رمضانی(مسئول فنی و راهنما)
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 11:28  توسط افشین رمضانی  |